صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 53
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
مىرسد كيانيان پس از ملك بهرام خان دچار اختلافات داخلى با ديگر خاندانهاى قدرتمند شدند . خانيكوف در اين زمينه به درگيرى آنان با ناروئىها اشاره مىكند . به نوشته او در روزگار حكومت ملك بهرام خان ، گروهى از قبايل بلوچ ناروئى در حاشيهء هيلمند استقرار يافتند كه در عهد دوست محمّد خان ناروئى قدرتى قابل توجّه به دست آوردند . دوست محمّد خان در سال 1857 درگذشت و با اينكه از او يك پسر به نام درويش خان بر جا ماند ، امّا رياست قبيله را شريف خان ، برادر دوست محمّد خان ، بر عهده گرفت كه در زمان مسافرت خانيكوف به سيستان ، متنفّذترين فرد منطقه محسوب مىشد . در همين هنگام ، يك گروه ديگر از بلوچهاى منطقهء هارون از ناروئىها پيروى كرده و به منطقه مهاجرت كردند و در اينجا نفوذى يافتند . سرنوشت آخرين كيانيان به اين موضوع پيوند يافت ، زيرا جلال الدّين خان ، پسر ارشد ملك بهرام كيانى ، عاشق دختر خان جان ، رئيس بلوچهاى هارون ، شد و با او ازدواج كرد . پس از ازدواج با اين دختر ، قلعهء كوچكى به نام بارنگى سياه را به پدر دختر هديه كرد كه در زمان مسافرت خانيكوف شهر جهان آباد جاى آن را گرفته بود « 1 » . خان جان كه قبل از هر چيز در صدد بود براى خود موقعيت مستقلى فراهم آورد ، از اعضاى قبيلهء خويش خواست تا در اطراف قلعه مستقر شوند . سپس به سازماندهى دستههاى مختلف راهزنان پرداخت و با غارت دهكدههاى مرزى افغانستان و ايران ثروت قابل توجّهى گردآورد . در ضمن چه از طريق خريد زمينهاى كيانىهاى فقير شده و چه با تصرّف آنها به عنف ، بر وسعت سرزمين خود افزود « 2 » . چون دهقانان مستقر در اين مناطق نمىتوانستند زير بار ظلم مالك جديد بروند ، مسكن خود را ترك كردند و جاى خود را به قبايل بلوچ هارون [ توخى ] دادند « 3 » .
--> ( 1 ) . سفرنامهء خانيكوف ، ص 174 . ( 2 ) . خانيكوف در ابتداى بررسى خود ، با اشارهاى به گزارش يك مأمور انگليسى به نام ليچ دربارهء سيستان مىنويسد : « به عقيدهء من جالبترين اطّلاعاتى كه در مقالهء آقاى ليچ به چشم مىخورد اين نكته است كه قبايل كيانى كه به باور من از بازماندگان واقعى پادشاهان قديماند ، تا سال 1840 نيز به صورت قبيلهاى مستقل و مجزّا وجود داشتهاند » . ( ص 69 ) ( 3 ) . همان ، ص 175 .