صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 35
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
سياسى خردمندانه ارزيابى كرد . همين امر منجر به تثبيت قدرت صفويان در شرق ايران و بازپسگيرى قندهار در اين عهد شد . شايد از دوران شاه سليمان به بعد بود كه رويّههاى سياسى دولت صفوى به ويژه در قبال شرق ايران رفتهرفته از مبناى خردمندانهء پيشين فاصله گرفت و همين امر سبب پديدار شدن شرايط تازهء سياسى در سيستان شد ، شرايطى كه تأثير آن را مىتوان در بازيگرى سيستانيان در رويدادهاى دوران سقوط صفويان ديد . شايد نوعى سرخوردگى ناشى از رفتار پايتخت در قبال سلسلههاى بومى و از جمله ملوك نيمروز ، زمينهء دلسردى از آن و بنابراين نداشتن انگيزهء لازم براى پشتيبانى از دولت صفوى را فراهم آورد . ملوك نيمروز گرچه در شرايط حساس دوران سقوط ، كوشيدند كه تا حدّ امكان از سقوط صفويان جلوگيرى كنند ، اما باز رفتار دور از خردمندى پايتخت ، آن زمينهء بىانگيزگى را در آنان تقويت كرد . دستاورد اين رويّهها ، دگرگونه شدن شرايط سياسى ، سقوط اصفهان و هرجومرج و آشفتگى پس از آن گرديد . آشفتگى كه در دوران افشاريان نيز ادامه يافت و عملا ثبات سياسى و اجتماعى و فرهنگى سيستان را طىّ اين دوره و در سراسر سدهء دوازدهم هجرى قمرى برهم زد . اين آشفتگى ، سنّت تاريخنويسى ملوك نيمروز را براى مدّتى كه نسبتا طولانى نيز بود ، دچار ركود كرد . ركودى كه حتّى در دورهء احياى كوتاه مدّت قدرت ملوك نيمروز در چهرهء سلطنت ملك محمود سيستانى در شرق ايران ( 1134 - 1139 ) ، هم بر طرف نشد . از آنجا كه ملك محمود سلطنتى كوتاهمدّت داشت و در همين مدّت كوتاه نيز بيشتر درگير فعاليتهاى جنگى بود ، متنى مستقل دربارهء او و يا به سفارش او تأليف نشد تا رويدادهاى اين دوران را در برداشته باشد . تاكنون همهء اطّلاعات موجود دربارهء ملوك نيمروز و مخصوصا رويدادهاى عهد ملك محمود سيستانى توسّط مورّخانى نوشته شده كه از ديدگاه افشاريان بدان پرداختهاند . ملوك نيمروز طىّ سدهء دوازدهم هجرى قمرى / هجدهم ميلادى و در نخستين سالهاى فرمانروايى قاجاريان در عمل درگير آشوب و آشفتگى محلّى و منطقهاى شدند . اين آشفتگى به ويژه پس از مرگ ملك محمود سيستانى بيشتر نمايان گرديد .