صبورى / ناصح / ظهير
ديباچهء مصحح 23
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )
سيستان گرفته است . امّا گزارشهاى همزمان او از ديدگاه تاريخ سياسى و اجتماعى و فرهنگى ايران و سيستان بسيار پرارزش است . او گذشته از رويدادهاى سياسى مربوط به ملوك سيستان ، به رويدادهاى طبيعى مانند سيل و قحطى « 1 » و ويرانىهاى ناشى از ريگ روان « 2 » نيز اشاره مىكند . ملك شاه حسين فرمانروايى ملوك سيستان را نمونهاى از فرمانروايى « شاهان عجم » « 3 » مىداند و از نوشتهء او برمىآيد كه آنان در امور سياسى تا اندازهء زيادى استقلال داشتهاند . بنابر نوشتهء او هنگامى كه شاه اسماعيل هرات را گرفت ، ملك سلطان محمود سيستانى به ديدار شاه آمد و او « از هرات تا سيستان را » « 4 » به ملك محمود ارزانى داشت . از اين روزگار به بعد ، سيستان وارد دوران تازهاى از حيات سياسى خود شد زيرا شاه صفوى گروهى از قزلباشان را همراه ملك كرد كه در سيستان « به امر وكالت استقرار يافتند » . اين امر ده سال به درازا كشيد و « ميران سيستان كه قديمى اين سلسلهء رفيعه بودند ، در مهام و سرانجام كارها دخل نداشتند . » « 5 » دخالت قزلباش در امور سيستان سبب ناخشنودى ميران سيستان شد و آنان تهديد كردند كه به هندوستان مهاجرت خواهند كرد . « 6 » ملك محمود به ناچار ميران سيستان را در امور به كار گمارد . به گزارش احياء الملوك ، مرگ ملك سلطان محمود ، ملوك نيمروز را دچار آشفتگى كرد . « 7 » ملك كه در نتيجهء دخالت قزلباشان ، به ويژه ، در فرمانروايى شاه طهماسب صفوى
--> - 1343 ، ص 98 . غفارى در اثر سالنامهنگارى خود از صفّاريان سيستان به نام « بنى ليث كه ايشان را صفاريه نيز خوانند » ياد مىكند ( ص 95 ) . وى ملوك صفّارى را از يعقوب تا ملك سلطان محمود برمىشمارد . وى آخرين بازماندهء صفّاريان را همين شخص مىداند و ظاهرا همان رشته ملوك صفّارى ( كيانى ) را مطرح مىكند . وى مىنويسد : « در اين قرن آن مملكت متعلّق به ديوان اعلى گرديد و ملك سلطان محمود ، آخرين ايشان به درگاه گيتىپناه آمده و در شهور احدى و خمسين و تسعمايه ( 951 ) وفات يافت و آن طبقه به دو منقرض شدند . » ( ص 98 ) . گرچه با توجّه به احياى قدرت ملوك سيستان ، به ويژه ، در بخشى از سلطنت شاه عبّاس يكم روشن مىشود كه ملوك پس از آن دوباره قدرتى يافته بودند . ( 1 ) . احياء الملوك ، صص 117 - 325 . ( 2 ) . همان ، ص 133 . ( 3 ) . همان ، ص 154 . ( 4 ) . همان ، ص 143 . ( 5 ) . همان ، ص 147 . ( 6 ) . احياء الملوك ، ص 148 . ( 7 ) . همان ، صص 148 - 149 .