صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 18

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

ريگى ، رخشانى و براهويى « 1 » و افغانان پيرامون قندهار و طايفه‌هاى مكرانى و لاشارى و سيستانى را كه « در حوالى سيستان و كرمان نشيمن دارند » مىآورد و مىنويسد كه بلوچان « از بىراهه بيابان لوط و برارى و صحارى آن حدود ، به ولايات مذكوره آمده تاخت و تاراج و نهب و غارت مىنمودند . » « 2 » نصيرى ، در وقايع سال 1106 ق / 5 - 1694 م فصلى ديگر به سركوبى بلوچان اختصاص داده است و در اين بخش به درگيرىهايى در شمال سيستان در « نه و بندان » كه حد شمالى سيستان به شمار مىرفت ، اشاره مىكند « 3 » . اشاره‌هاى نصيرى بيشتر به تهديدى بود كه از سوى بلوچان نسبت به سيستان و كرمان ايجاد مىشد . او مىنويسد كه بلوچان « در حوالى ولايت ايشان [ حكام بندر و تون و سيستان ] صاحب مسكن و اوطانند » « 4 » . در سال 1110 ق / 9 - 1698 م برادر گرگين خان ، والى سابق گرجستان كه لقب شاهنوازخان يافته بود ، والى كرمان شد ؛ ولى ، چون لازم بود در پايتخت بماند برادر او كيوان ميرزا براى سامان بخشيدن اوضاع شرق به كرمان و سيستان اعزام شد . او دريافت كه اوضاع در اوج دشوارى است و حتّى پى برد كه حاكم سيستان در همراهى با وى در سركوبى آشوبگران « مماطله » « 5 » مىكند . بنابراين ، طىّ نامه‌اى به حاكم سيستان ، به دو يادآور شد كه « شايان صوفىگرى آن اخلاص‌كيش نمىداند كه امير خسرو « 6 » كه رعيّت و در جوار ديار او در مقام اهليّت است ، تكيه بر ديوار تمرّد و عصيان و پشت به سپاه كينه‌خواه سيستان كرده . . . » و تعجب خود را از اين امر آشكار مىكند كه چرا بدانان اجازه داده‌اند به سيستان يورش آورند و « قشون و ايلات سيستان به تاخت عيال و بازماندگان او نپرداخته و او را در معرض تنبيه نينداخته‌اند . » « 7 » بنابراين ، روشن مىشود كه در تاريخ‌نگارىهاى مورّخان اين روزگار دربارهء سيستان ،

--> ( 1 ) . در متن دستور شهرياران ، براهوكى آمده است كه نادرست است ( ص 64 ) . ( 2 ) . همانجا . ( 3 ) . همان ، صص 84 - 85 . ( 4 ) . همان ، ص 277 . ( 5 ) . همان ، ص 278 . ( 6 ) . منظور امير خسرو دزكى رهبر شورش بلوچان است . ( 7 ) . دستور شهرياران ، ص 278 .