عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
52
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
استقبال خطر ميسّر نشود فعلا وقت حملهء بايرانست چه اختلافات داخلى همه را از يكدگر جدا ساخته و بجاى منوچهر كه شير ژيانى بود روباه يا خرگوش ناتوانى قرار دارد و برادرت افراسياب در عين اعتلا و شباب جامع شروط لشگركشى و رياست و واجد فنون جنگآورى و سياست است بخت و اقبال حاكى از ترقّى و تعالى اوست و خواهد توانست با مساعى جميله و صفات عاليهاى كه داراست شاهد مقصود را در كنار گيرد فرصت نيز مثل ابر درگذر است همچنانكه تنپرورى خوى زنان است و بىقيدى پيشهء حيوان تو نيز اى فرزند پند دلاراى پدر در گوش گير و راه و رسم برادر پذير و خود را به اين كشور محقّر دلخوش مدار كه قطعهاى بيش از آن ترا نرسد طمع در ايران كن و مردانه همّت گمار كه از اين اختر پرمقدار و ناف زمين و گوهر رخشندهء بىقرين و كشور زرخيز و خاك گهربيز سهمى برى پس بكوش و دامن همّت بر كمر زن كه هم بر آن نعماى بيحدّ دست يا بى و هم انتقام كامل از آنان ستانى . اغريرث زمين را بوسه داد و گفت : مطيع فرمانم و اطاعت از كسى ميكنم كه خلاف امرش مجاز نيست . پس به افراسياب پيوسته تعهّد كرد كه سر از فرمان او نپيچد . زمستان كه بپايان رسيد و برفها مستحيل بمايع گرديد و بهار پديد آمد تركان و جنگجويان آن سامان در ركاب افراسياب به راه افتادند او نيز قشون خود را به طبرستان كه نوذر در آن سكونت داشت برد و چون ديد بدهستان رهسپار گشته خود نيز بدان سو شتافت و در برابر او اردو زده جمّ غفيرى از همراهان را به منظور مخاصمه با زال بسيستان فرستاد . چون دو اردوگاه بهم نزديك بود يك از جنگآوران ترك بنام بارمان « 1 » از افراسياب رخصت طلبيده نزديك قشون نوذر تاخت و با حركت نيزه بر سر دست بتحريك آنان پرداخته مبارز خواست قباد برادر قارن رئيس قشون ايران دعوت او را اجابت كرد . قارن گفت : برادر حريف بارمان كسى است كه مانند او در عين جوانى بوده باشد و تو پير و ناتوانى بگذار اين كار را ديگرى عهدهدار شود قباد گفت برادر : هركس را كه وقت سرآيد جانش بدرآيد و كسى تاكنون زنده از جهان نرفته
--> ( 1 ) باذمان .