عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

50

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كشانيد و شربت مرگ به دو چشانيد فوتش موجب جنگ و اغتشاش و مورث آشفتگىها و بدبختيهاى بسيار گرديد . سلطنت نوذر بن منوچهر نوذر كه بر تخت پدر مستقر شد فرّ ايزدى از وجناتش طالع نبود چنان كه شاعر گفته : و بعضهم يكون أبوه منه * مكان النّار يخلفها الرّماد « 1 » حاصل اينكه ملك بىسامان و سرحدّات مورد تجاوز دشمنان واقع گرديد و بسى برنيامد كه اعدا بمخاصمت صف آراستند و زيردستان بمنازعت برخاستند لاجرم نوذر نامه‌اى به سام نگاشته او را نزد خود خواند و تقاضاى مساعدت نمود سام كه بدعوت او حركت كرده نزديك گرديد اعيان مملكت و اركان دولت باستقبالش شتافتند سام كه در عدم انجام تكاليف مرجوعه و تحريك بانقلاب لب بسرزنش آنان گشود شرحى از مفاسد اخلاق نوذر و عدم لياقت و ضعف او ايراد داشته خردى ويرا براى تحمّل اين امر خطير و ادارهء امور كشور و راندن دشمنان و برقرارى نظم تشريح و سام را بقبول مسئوليّت و نهادن تاج سلطنت و برقرار ساختن نظم مملكت ترغيب نموده اطاعت اوامر و موافقت با حكومت و رفتن به زير بيرق او را گردن نهادند سام از اين سخنان برآشفته آنانرا تقبيح كرد و گفت : معاذ اللّه كه چنين فكرى در خاطر من خطور كند ! و با بودن سلطانى چون ماه تمام بر اوج آسمان لعنت بر آن كسى كه از ديگرى متابعت كند ! و آنكه به غير او سر فرود آورد به عذاب الهى گرفتار آيد ! و پس از توبيخ و اندرز آنان همه را بآتيه اميدوارى داد و خود شرفياب حضور نوذر گرديد . پس از اداى شرط ادب بوفادارى و اطاعت امر وى قسم ياد كرده خود را مهيّاى كمك و معاضدت او معرّفى نمود پس لب بدلداريش گشوده آنچه توانست در تقويت و تشييد امور دولت كوشيده سعى وافى در اعادهء نظم كشور مبذول داشت و آنگاه اجازه خواست

--> ( 1 ) و بعضى از آنانرا پدر بمنزلهء آتش بود كه از خود خاكستر باقى گذاشت .