عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
336
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بعد از فقر بود و اين داستان پرتو فرخار نام داشت پرويز متحيّر شد و فرياد برآورد چه نغمات مطبوعى ! سراپاى وجود ميخواهد گوش شود ! و با ملاحظهء نقطهاى كه صدا از آن جهت ميرسيد امر داد خواننده را بجويند ولى اثرى از او ملاحظه نگرديد پرويز بشوق شنيدن اين آواز كه گوش از آن متمتّع ميشد جام سوم را گرفت باربد به خواندن و زدن پرداخته مستمعين را با نالههاى زه عود و نغمات خويش در دستان معروف به سبز اندر سبز چنان مسحور ساخت كه شاهرا دل از دست برفت و از جاى جسته گفت : محقّقا اين ملكى است كه خدا فرستاده تا ما از وجود او بهرهمند و كامياب شويم و فرياد برآورد كه : اى آزاده مرد نيكوكار تو كه گوش مرا بترنّمت متمتّع كردى بديدار خودت چشمهاى مرا روشنى بخش و احسانت را به ظاهر شدنت باتمام رسان تا در حظّى كه از تو ميبرم نقصانى وجود نداشته باشد . باربد به زير آمده زمين را در برابر شاه بوسه داد . شاه او را در كمال اكرام پذيرفته تحسين و تمجيد بسيار كرد و خيرمقدم گفت و سرگذشتش را پرسيد . باربد كه داستان خود بازگفت شاه از بودن او در خدمتش بسيار خرسند شد « 1 » و تمام روز را بشنيدن آواز او سرخوش بود پس امر داد كه باكرام و اعزاز از او پذيرائى كرده بيش از آنچه انتظار داشت وسائل رفاهش را فراهم آورند و او را به خود اختصاص داده رئيس خنياگران دربار خود قرار داد . باربد او را مدام بنغمات خود مسرور ميداشت و سعى ميكرد كه بيشتر نغماتى را كه در او مؤثّرتر است بخواند و خسروا نيّات كه هنوز هم سازندگان در مجالس سلاطين و غير آن مينوازند از اوست . آثار عجيب و اشياء نفيس و ذيقيمتى كه پرويز داشت يكى از عجايب صنعت كه در دنيا بىنظير است ايوان كسرى است كه هنوز
--> ( 1 ) از شاهنامه : بسرگس چنين گفت كاى بيهنر * تو چون حنظلى باربد چون شكر چرا دور كردى تو او را ز من * دريغ آمدت رود از اين انجمن برآواز او شاه مى بركشيد * همان جام ياقوت با سر كشيد برين گونه تا سر سوى خواب كرد * دهانش پر از در خوشاب كرد