عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

324

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

عاقبت كار بهرام چوبينه پس از فرار بهرام اكثر افسرانش به پرويز تسليم شدند فقط معدودى از پرقدر و قيمت‌ترين آنان با بهرام ماندند . پرويز قسمتى از قشون را مأموريّت داد كه بتعاقب او پرداخته دستگيرش سازند و گفته بود : او را بكشيد و سرش را براى من بياوريد ! ولى اين سربازان كه ياراى حملهء به او را نداشتند از تعاقب او صرفنظر نموده مراجعت كردند . بهرام در حين فرار با چند تن از افسران خود در قريه‌اى درنگ كرده پياده شدند و بخانهء زالى فرود آمدند زال گرده‌هاى نان جوين را در غربال مندرسى نهاده نزد آنان گذاشت همه با آن سدّ جوع كردند و در نظر آنان از بهترين نان سفيد و كباب برّه و لذيذترين لوز گواراتر آمد و آنگاه بزن گفتند اگر ميتوانستى جرعه‌اى از قمقمه‌اى يا قطره‌اى از مشكى يا از ته‌ماندهء قرابه‌اى هم شده شراب بما دهى احسان خود را باتمام ميرسانيدى زال برفت و كوزه‌اى شراب آورد ولى براى نوشيدن جامى نيافتند يكى از همراهان ديد كدوئى از سقف آويخته آن را كشيد و بريد و بدان وسيله شراب مينوشيد و خنده‌كنان از تغيير احوال و برگشت اقبال بشر بتعجّب سخن ميگفت چون بهرام به خود آمد زال را گفت : مادر چه تازه‌اى دارى - جواب داد : شنيدم كه پرويز شاهنشاه با قشون بىحساب از روم برگشته و با بهرام چوبينه مصاف داده و او را مقهور و منهزم نموده و خود در مقرّ خود مدائن مستقر گشته است . بهرام گفت : مادر تو در مورد بهرام چه عقيده دارى آيا در حربه كشيدن به روى پرويز ذىحق بود يا بىحق ؟ زال گفت به خدا قسم كه خطا كرده زيرا بر عليه آقا و آقازادهء خود قيام كرده و شمشير به روى او كشيده است ! بهرام گفت : آيا بايد در غربال مندرسى هم نان جوين خورده شراب تيره در كدوى شكسته بنوشد ! ؟ پير زال كه فهميد بهرام چوبينه اوست دچار وحشت شده ترسيد بهرام گفت مادر نترس تو حقيقت را گفتى و حق با تست . و چند سكّهء طلا از كمربند خود برآورده او را داد و برفت .