عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

322

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ننموده مريم دختر خود را كه در حسن و جمال سرآمد زنان روزگار بود بزوجيّت او درآورد و قشونى مركب از پنجاه‌هزار سرباز بسركردگى سرژيوس « 1 » در تحت اختيار او گذاشته مصارف آن را پرداخت و در نهايت احترام او را با دختر خود مريم و جهيزيّه او بانضمام دويست كنيزك جوان به راه انداخت « 2 » پرويز حركت كرده قشون را به آذربايجان برد . بندوى كه بحيله از حبس و بند بهرام گريخته بود با مرزبانان و بزرگان و ساير افرادى كه از فارس و خراسان بر او گرد آمده بودند به او ملحق شدند . بهرام نيز بمدائن رفته سلطنت را غصب و تاج را كه از سر او بيزار بود بر سر نهاد ، همه او را ملامت كردند . همين كه از ورود پرويز به آذربايجان مطّلع شد خواست قبل از تقويت و الحاق طرفدارانش به او درصدد دفع حملهء او برآيد بنابراين بدون ترس از قشون روم به طرف آذربايجان تاخته با پرويز آغاز خصومت كرد و بين آنان زدوخوردها و محاربات بالنسبه شديدى بوقوع پيوست . عدّهء زيادى از سربازان

--> ( 1 ) سرجس . ( 2 ) از شاهنامه : چو بشنيد قيصر پسند آمدش * سخنها همه سودمند آمدش به دو گفت آنكو جهان آفريد * ترا نامدار مهان آفريد سخنهاى پاك از تو بايد شنيد * تو دارى در رازها را كليد كسى را كزين گونه كهتر بود * سرش ز افسر ماه برتر بود از آن پس چو دانست كآمد سپاه * جهان شد ز گرد سواران سپاه گزين كرد از آن مردمان صدهزار * همه نامدار از در كارزار سليح و درم خواست و اسبان جنگ * سرآمد بر او روزگار درنگ يكى دخترش بود مريم بنام * خردمند و با سنگ و با راى و كام بدادش بخسرو بآئين و دين * هميخواست از كردگار آفرين سه منزل هميرفت قيصر به راه * چهارم بيامد به‌پيش سپاه بفرمود تا مريم آمد به پيش * ورا پندها داد از اندازه بيش ثياطوس جنگى برادرش بود * بدان جنگ سالار لشگرش بود به دو گفت مريم به خون خويش تست * بر آن برنهادم كه همكيش تست سپردم ترا دختر و خواسته * سپاهى بر اين گونه آراسته ثياطوس يكسر پذيرفت ازوى * جهاندار از ايشان به‌پيچيد روى چو بشنيد خسرو كه آمد سپاه * از آن شارسان برد لشگر به راه