عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
316
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
دشمن را ملاحظه كرد و پس از امتحان و تأمّل در مورد آنان افسران خود را گفت : اين عساكر با كمى تعداد از حيث قدرت و توانائى بسيار مهمّند فتوحاتى كه بدست آوردهاند بر جرأت و جلادت آنان افزوده امّا رئيس آنان مست اينست كه شجاعتى بخرج داده غنائم بسيارى بچنگ آورد تصوّر ميكنم بهتر اينست كه وضعيّت خودمان را حفظ كنيم و شبهنگام بر آنان تاخته غافلگيرشان سازيم و سپس باردوگاه خود مراجعت نمود . قضا را بهرام ضمن تفريح و تفرّج بباغ ميوهاى رفت كه بادهگسارى كند هنگاميكه با سران قشون و خاصانش بشرب شراب اشتغال داشت و اسبها در برابرشان بسته بود و اسلحهء خود را در دسترس نهاده بودند يكى از جاسوسان پرموده به او خبر داد كه بهرام در فلان باغ بشرب و طرب مشغول و بيش از چند تن از همراهانش با او كسى نيست پرموده فورا دستهاى از بهترين عساكر خود را بباغ مزبور اعزام داشته امر داد كه باغ را از همه طرف محاصره كنند و بهرام را دستگير ساخته بحضورش برند سربازان به راه افتاده بسرعت طىّ طريق كردند و باغ را محاصره نمودند بهرام كه از وجود آنان مطلّع گرديد خود و كسانش سلاح برگرفته بر تكاوران برآمدند و از باغ خارج شده خود را در ميان تركان افكندند و مانند گرگ كه بر گلّهء ميش حمله برد بقلع آنان پرداختند . بهرام به منظور تشجيع خاصان فرياد ميزد : شكارى براى شما رسيده هرچه ميتوانيد بزنيد . و چنان سربازان ترك را مستأصل كردند كه پا بفرار نهاده باردوگاه خود پناهنده شدند پرموده از عمل خود پشيمان گشت و نتيجهاى كه برد اين بود كه روحيّهء سربازان خود را هم خراب كرد . و آنگاه بهرام بقشون پرموده شبيخون زده جمعى را قطعهقطعه و قسمت زيادى را تا سحر قلعوقمع كرد . پرموده رو بفرار نهاد همين كه ديد چيزى نمانده بهرام دستگيرش كند او را به خداوند و جان هرمز قسم داد كه قدرى بايستد و مطالب او را بشنود بهرام كه ايستاد گفت : آيا تو شيطانى يا انسان ؟ آيا هنوز از گوشت ما سير و از خون ما سيراب نشدهاى ؟ تو بايد يكى از اين دو كار را با من بكنى : يا با من بجنگى و مرا بكشى و كسى خون چون منى را بى جهت نريزد يا من مثل