عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

311

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

فرستادن هرمز بهرام چوبينه را بجنگ ساوه شاه پادشاه تركستان چون موقعيّت هرمز متزلزل و دشمنان بسرحدّات كشور او حمله‌ور شدند خاقان تركستان بنام ساوه شاه « 1 » با يكصدهزار سوار روى بجانب بلخ آورد كه آن را گرفته ايرانرا تسخير كند هرمز با مؤبدان و بزرگان در خصوص اين وقايع ناگوار مشورت نمود . همه گفتند بيش از همه‌جا كشور از جانب تركان مورد تهديد است اگر از اين سوى قلع ماده شود و دفع شرّ آنان گردد شكستى كه به آنان وارد آيد مايهء عبرت ساير دشمنان شده روى از ايران برخواهند تافت « 2 » . هرمز تقاضا كرد كسى را كه بتواند متصدّى جنگ بر عليه تركان شود به او ارائه كنند . غالب آنان بهرام چوبينه مرزبان آذربايجان را كه تنها سوار لايق بلكه شجاع و فرمانده كاردان و سياستمدار قابلى است براى اين كار معيّن كردند .

--> ( 1 ) شابه شاه . ( 2 ) از شاهنامه : چو ده ساله شد پادشاهيش راست * ز هر كشور آواز بدخواه خاست بيامد به راه هرى ساوه شاه * اباكوس و پيلان و گنج و سپاه وز آن روى قيصر بيامد ز روم * ز لشگر به زير اندر آورد بوم سپاهى بيامد ز راه خزر * كز ايشان سيه شد همه بوم و بر ز دشت سواران نيزه گزار * سپاهى بيامد فزون از شمار چو تاريك شد روزگار بهى * از ايشان بهرمز رسيد آگهى پشيمان شد از كشتن مؤبدان * ز درگاه كم گشتن بخردان بمؤبد چنين گفت پس شهريار * كه قيصر نجويد ز ما كارزار كنون شهرهائى كه بگرفت شاه * سپارم به دو بازگردد به راه ز ره بازگشت آنزمان شاه روم * نيازرد خاك اندر آن مرز و بوم چو قيصر برفت آنزمان شهريار * گرفت از خزر نيز در پيش كار سپاهى از ايرانيان برگزيد * كه از گردشان روز شد ناپديد فرستادشان سوى مرز خزر * كه آتش زنند اندر آن بوم و بر چو آمد بارمينيه در سپاه * سپاه خزر برگرفتند راه عرب چون شنيدند بسته شدند * برفتند از آن جايگه كآمدند بجز كينهء ساوه شاهش نماند * خرد را بانديشه اندر نشاند