عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

305

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

چون به مقصود نرسيد و با اتلاف وقت متحيّر بود كه چگونه با اين وضع بحضور مولاى خود مراجعت كند بسيار ملول و مأيوس به نظر ميرسيد . پرسيد حاذق‌ترين طبيب و بزرگترين حكيم هندوستان كيست پير كهنسالى را به او ارائه نمودند چون به خدمت او رسيد و داستان خود به دو بازگفت و شرحى را كه در كتاب خوانده بود متذكّر گرديد تا بداند جبالى كه واجد چنين نباتى است كه مرده را زنده مىكند كجاى هندوستان است پير او را گفت : حفظت شيأ و غابت عنك أشياء « 1 » تو نفهميدى اين رمزى است كه از قدما باقى مانده ؟ و مقصود از جبال علماء و منظور از نبات كلمات كافى و شافى آنان و مقصود از مردگان جهّالند و نظر قدما از اين عبارت اين بوده كه دانايان كه بوسيلهء پند و موعظه جهّال را تربيت ميكنند مثل اينست كه مرده‌اى را زندگى بخشند و اين مواعظ در كتابى بنام كليله و دمنه مسطور است كه جز در خزينهء پادشاه جائى يافت نشود . برزويه از شنيدن اين موضوع خرسند شد و از پادشاه تقاضى كرد كه بپاس احترام نوشيروان اين خدمت از او دريغ ندارد و كتاب را به او عاريت دهد شاه جواب داد : من نخست بخاطر مولاى تو و بعد برعايت حقّ تو امر مىدهم اين كتاب را به تو عاريت دهند مشروط باينكه در حضور من آن را بخوانى و از آن نسخه براى خود برندارى . برزويه قول داد كه طبق امر او رفتار خواهد نمود از آن دقيقه هرروز در حضور شاه حاضر شده كتاب را مطالعه ميكرد و معانى آن را بذهن ميسپرد و چون به منزل برميگشت برشتهء تحرير درمىآورد تا كتاب تمام شد و آنگاه رخصت خواست كه بدربار مولاى خويش معاودت كند شاه او را مرخّص كرد و هدايائى بوسيلهء او فرستاد و خلعتى به او داد . چون برزويه بدربار و حضور انوشيروان رسيد ما وقع را معروض داشته بشارت داد كه كتاب را بدست آورده و آن را تقديم داشت انوشيروان بسيار مسرور شد و خلاع بسيار به او داد و بوذرجمهر را امر كرد كه آن را به زبان پهلوى ترجمه كند . برزويه استدعا كرد كه اعليحضرت لطفا غدغن فرمايند كه نام و شرح احوال او را در

--> ( 1 ) تو يك چيز آموختى ولى چيزهاى ديگر از نظرت مخفى است .