عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
301
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
براى او فرستاده بود يكدست اسباببازى شطرنج هم به خدمت او تقديم داشته سفير خود را گفته بود به او بگويد : كه اگر معنى آن را فهميدى و به استخراج آن موفّق شدى من خراج ساليانهء كشورم را براى تو مىفرستم ولى چنانچه بحلّ آن موفّق نگشتى من خراجى به تو مديون نيستم . انوشيروان كه ميدانست فقط بزرجمهر قادر بفهم آنست امر كرد كه بحلّ آن بكوشد بزرجمهر پس از فكر و دقّت بسيار برموز و نقش هر مهرهء آن در محاربهء با ديگرى واقف گشته گفت : اين بازى از نظر جنگ ساخته شده بمهرهء اصلى سمت شاه دادهاند و آنكه بعد از اوست وزير و بمهرههاى بزرگ عنوان رؤساى قشون براى انجام كارهاى مهم و بپيادهها سمت سربازى دادهاند و حركت آنها مقابلهء ميدان جنگ را مجسّم ميسازد فرستادهء پادشاه هندوستان از فطانت او متعجّب شد و از طرف مولاى خود متعهّد گرديد كه خراج را بپردازد . بوذرجمهر در جواب اين بازى بازى نرد را اختراع و آن را نزد پادشاه هند فرستاد ولى او و حكماى حضرتش بحلّ آن موفّق نشدند و كتبا از انوشيروان تقاضى كرد كه مقرّر دارد بوذر جمهر آن را براى او توضيح دهد بوذر جمهر گفت : دوازده خانهء آن بتعداد شهور و بروج فلكى است . مهرههاى سفيد و سياه آن بمثابهء روز و شب و كعبتين آن نشان تحوّل اقبال خلق و سعادت آنان اين بازى سلطان هندوستان را خوش آمد و خود را ملزم دانست كه خراجى زائد بر آنچه ميپرداخته و هدايائى بيش از پيش تقديم او دارد . در كتابى خوانده شد كه دو برادر از شاهزادگان هندوستان پس از مرگ پدر براى بدست آوردن سلطنت بمخاصمت برخاستند چون يك از آنان در ميدان كشته شد مادر برنج عجيبى گرفتار آمد ميخواست خود را در آتش افكند ولى مانع شدند مدام مىگريست و پسريرا كه زنده مانده بود بقتل برادر متّهم ساخته او را سرزنش ميداد پسر كه ميخواست بيگناهى خود را اثبات و به او بفهماند كه منظورى در قتل برادر نداشته و مرگ او فقط نتيجهء يك از حوادث شومى است كه در ميدان جنگ روى ميدهد خردمندان را امر داد كه بوسيلهاى زدوخورد ميدان جنگ و نزاع دو لشگر و مرگ يكى از سران طرفين را مجسم سازند آنان بساختن شطرنج موفّق