عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
297
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بوسيلهء او به نوشيروان متوسّل شود منذر هم او را محترما بدربار انوشيروان اعزام داشت سيف نيز وضعيّت اسفانگيز خود را به دو عرضه داشته از او كمك طلبيد . انوشيروان ، و هرز « 1 » ديلمى را بهمراهى با او دعوت كرد ولى او حاضر باعزام قسمتى از عساكر و سواران خود با او نگرديد بالاخره مؤبد شاه را گفت : در محابس جمع كثيرى از مردمان درخور تنبيه وجود دارند اگر آنانرا آزاد كنى و تحت امر وهرز قرار دهى جنگجويان دليرى شده جاى سربازان را خواهند گرفت . بنابراين انوشيروان امر بآزادى هزار تن از محبوسين و تهيّهء لوازم آنان صادر كرده همه را با دستهاى ترك و ديلمى تحت امر وهرز قرار داد . پس از اخذ تعهّد از سيف بن ذىيزن نسبت باطاعت و وفادارى او را بمعيّت وهرز و من تبعش روانه داشته تاج و خلعتى هم به او سپرد كه پس از قلع دشمنان آن دو را به پسر ذىيزن داده او را سلطان يمن و دست نشانده پادشاه ايران اعلام و وادار بخراجگذارى نمايد و خود بايران مراجعت كند . وهرز بمعيّت سيف بن ذىيزن به قصد يمن به راه افتاد در ابله بكشتى نشسته پس از طىّ مسافتى در آب در ساحل حضرموت پياده شد چون ابو يكسوم مسروق بن ابرهه پادشاه حبشه از ورود او اطّلاع يافت با يكصدهزار كس به قصد جلوگيرى از او شتافت چون دو لشگر در ساحل دريا باهم مقابل شدند وهرز افسران خود را گفت : كشتىها را بسوزانيد كه افراد بدانند يا بايد مرد يا فتح كرد و من يك تير مىافكنم و هريك از شماها پنج تير و بعدا بدشمن حمله كنيد اگر دشمنان ضعيف شده بودند بدانيد كه رئيسشانرا كشتهام . چون طرفين به قصد محاربه لشگر آراستند وهرز تير زهرآلودى انداخت كه درست بر نقطهء حساس ابو يكسوم نشست و فورا بمرد نظم صفوف حبشى درهم شكست و وهرز با همراهان شديدا به آنان حملهور گشته هزاران تن از آنان به خاك هلاك درافكندند و بقيّه رو بفرار نهادند وهرز نيز طبق امر انوشيروان ، سيف را بپادشاهى يمن برداشته تاج بر تاركش نهاد « 2 » و خلعت شاهانه را
--> ( 1 ) بعضى وهريز ضبط كردهاند . ( 2 ) 576 ميلادى .