عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

290

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

قدرت پيروان مزدك مدام رو بازدياد و سلطنت قباد همچنان رو بضعف مينهاد بالاخره شاه از پاى درآمد و از غصه مريض شد و انوشيروان را بجانشينى خود انتخاب كرده او را گفت : فرزند جز تو كسى قادر بترميم خرابكاريهاى من و علاج دردهائى كه من باعث شده‌ام نيست جاى پدر را بگير و از خداوند استعانت جوى كه مجدّدا نظم برقرار گردد و مملكت احيا شود و خود بذلّت بمرد « 1 » . مدّت سلطنتش با احتساب چند سال سلطنت جاماسب چهل و يكسال بود كه با مرگش خلق از شئامت حكومت و ضعف سلطنتش خلاص شدند . سلطنت كسرى انوشيروان اين پادشاه از حيث سلامت نفس و كمال عقل از جميع سلاطين برتر و از جهت عدل و فضل بر آنان مزيّت داشت و سعادتمندترين آنان بود . در سخت‌ترين مواقع كه فساد و غلبه و طغيان مزدكيان فتنه‌ها برانگيخته بود بسلطنت برقرار شد . اركان دولت و اعيان مملكت را نزد خود طلبيد و در اجراى نقشه‌اى كه به منظور اعاده نظم و نسق كشيده بود سعى بليغ داشت و خود را مهيّاى كشتن مزدك و پيروان او كرده هواخواهان و اطرافيان را امر كرد كه مترّصد اجراى اين منظور باشند . ابن خردادبه در كتاب خود مينويسد : روزى انوشيروان حضّار را كه مزدك و منذر بن امرئ القيس « 2 » نيز در ميان آنان و نزديك به او ايستاده بودند مخاطب ساخته گفت : سه چيز از خداوند تمنّى كرده بودم : قدرت سلطنت كه به من داد ، توانستن اينكه اين جوان را پادشاه اعراب كنم كه كردم فقط يك از آرزوهايم عملى نشده است . حاضرين كه پرسيدند اين آرزو كدامست گفت : قتل كفّار . مزدك گفت : آيا تو بقتل تمام مردم قادرى ؟ پادشاه گفت : تو ولد الزنا اينجائى ! و بامر او مزدك را كشيده بردند و خفه كرده بدار آويختند مزدكيان غوغائى برانگيخته بنزاع برخاستند و با مواجهه با مقاومت شديد باز بحمله پرداخته بر آن بودند كه آنچه نتوانستند انجام دهند بموقع اجرا گذارند سربازان كه خود را قادر بتاختن بر آنان ديدند چون

--> ( 1 ) 531 ميلادى . ( 2 ) البته منظور منذر بن نعمان بن امرئ القيس بوده .