عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
279
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
برخوردار بود « 1 » مدّت سلطنت فيروز بيست و هفت سال بود . سلطنت بلاش بن فيروز همين كه فيروز بسرنوشت شوم خود رسيد پسرانش بلاش و قباد بر سر سلطنت بمنازعت برخاستند عاقبت بلاش غالب آمد و حكومت را در دست گرفت و قباد فرار كرده به خاقان پادشاه تركستان پناهنده شد كه بكمك او بر برادر خود بتازد اعيان و وجوه مردم ايران بر بلاش گرد آمدند و با او عهد عبوديّت و تبعيّت بسته با اطاعت
--> ( 1 ) از شاهنامه : يكى پارسى بود بس نامدار * ورا سوفرا خواندى شهريار بفرمود پيروز كايدر بباش * چو دستور پاكيزه پيش بلاش هميراند با لشگر و گنج و ساز * كه پيكار سازند با خشنواز نشانى كه بهرام يل كرده بود * ز پستى بلندى برآورده بود نبشته يكى عهد شاهنشهان * كه از ترك و ايرانيان در جهان كسى زين نشان هيچ برنگذرد * هم از رود بيرون به پى نسپرد چو پيروز شير اوژن آنجا رسيد * نشان كردهء شاه ايران بديد چنين گفت يكسر بگردنكشان * كه من پيش تركان برين همنشان مناره بر آرم بشمشير و گنج * ز هيتاليان كس نباشد برنج چو بشنيد فرزند خاقان كه شاه * ز جيحون گذر كرد خود با سپاه يكى مرد بينادل و چربگوى * ز لشگر گزين كرد با آب روى به دو گفت نزديك پيروز شو * بچربى سخن گوى و پاسخ شنو بگويش كه عهد نياى ترا * بلند اختر و رهنماى ترا همى بر سر نيزه پيش سپاه * بيارم چو خورشيد تابان به راه نباشى تو فرجام پيروزگر * نيايى مگر اختر خويش بر بگرد سپه بر يكى كنده كرد * سرش را بپوشيد و آكنده كرد از آن روى چون باد پيروز شاه * همى راند با گرز و رومى كلاه چو او را چنان ديد پس خشنواز * ز پس كرد روى و همى شد بتاز برانگيخت پس باره پيروز شاه * همى تاخت با ويژگان سپاه بكنده درافتاد با چند مرد * بزرگان و شيران روز نبرد بر اينسان نگون شد سر هفت شاه * همه نامداران زرين كلاه وز آن جايگه شاد دل خشنواز * به نزديكى كنده آمد فزاز بقيه در صفحهء بعد