عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

274

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

يزدگرد در عدالت و سياست و رأفت و عمران كشور مشى پدر را تقليد ميكرد ولى در شكار و شراب مخالف رفتار پدر بود از شكار بكلّى پرهيز ميكرد و آن را از اين جهت كه پدرش در اثر افراط در آن بدان مصيبت گرفتار آمده بود بفال بد ميگرفت امّا در خصوص شراب گاهى مختصرى مينوشيد كه از كار مملكت بى خبر شود و از هفته‌اى يكى دوبار تجاوز نميكرد و مشورت با مشاورين خود و سختى با دشمنان و وفاى بعهد و اجراى تهديدات و مهربانى برعيّت و مواظبت در كار قشون را وظيفهء خود ميدانست يزدگرد را دو پسر بود بنام هرمز و فيروز كه از جهت نجابت و تقوى راه كمال پيموده بودند يزدگرد از اينجهت كه مبادا تعيين احد از آنان بجانشينى او موجب رنجش خاطر ديگرى شود اتّخاذ اين تصميم را بعهدهء اعيان دولت و مرزبانان واگذاشت « 1 » و چون هجده سال و كسرى از سلطنت يزدگرد با آن اعمال پسنديده و آثار جميله گذشت سلطنتش خاتمه يافت « 2 » . سلطنت فيروز بن يزد گرد بن بهرام پس از مرگ يزدگرد دو فرزندش فيروز و هرمز بر سر سلطنت بنزاع برخاسته براى بدست آوردن آن مجاهدتها كردند افراد هم بحمايت اين و آن برآمده حوادثى بظهور پيوست كه شرح آن موجب تطويل مقال است « 3 » مسلّم آنكه كار دو برادر از

--> ( 1 ) از شاهنامه : چنين گفت كاين چرخ ناپايدار * نه پرورده داند نه پروردگار كنون روز من بر سرآيد همى * به نيرو شكست اندر آيد همى سپردم بهرمز كلاه و نگين * همان لشگر و گنج ايران زمين اگر چند پيروز با فرّ و يال * ز هرمز فزونست چندى بسال ز هرمز همى يابم آهستگى * خردمندى و شرم و شايستگى ( 2 ) 457 ميلادى . ( 3 ) از شاهنامه : چو هرمز برآمد بتخت پدر * بسر برنهاد آن كئى تاج زر تو پيروز را ويژه گفتى بخشم * همى آب رشك اندر آمد به چشم سوى شاه هيتال شد ناگهان * ابا لشگر و گنج و چندى مهان به دو داد شمشير زن سىهزار * ز هيتاليان لشگرى نامدار برآويخت با هرمز شهريار * فراوان نه برداشت شان كارزار سرانجام هرمز گرفتار شد * همه تاجها پيش او خوار شد چو پيروز روى برادر بديد * دلش مهر و پيوند او برگزيد فرستاد بازش بايوان خويش * برو خواند پس عهد و پيمان خويش