عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

266

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

عهد شباب را با سكر قدرت و شراب توام كرد پس گزارشى بنظرش رسانيدند مبنى بر اينكه مردم گويند : پادشاه جز بباده‌نوشى و عياشى به چيزى نينديشد بهرام برهامش آن نوشت : وقتى كه صلح برقرار و مردم در رفاه باشند كار پادشاهان همين است . خاقان تركستان كه شنيد بهرام مدام مست باده و سرگرم ساده است قصد او كرد و با يكصدهزار مرد جنگى از جيحون گذشت « 1 » اين موضوع بر رجال ايران گران آمده سخت پريشان و مشوّش شدند و بهرام را كه از قضيّه اطّلاع نداشت مستحضر ساخته با او مفصّلا در اين خصوص سخن گفتند كه زودتر بدفع شرّ و دواى درد كشور اقدامى به عمل آورد . بهرام در پاسخ گفت : لطف الهى هميشه شامل احوال ما بوده و خواهد بود و همچنان سرگرم عيش و عشرت خود گشته بيش از پيش به شكار و تفريح پرداخت و آنگاه قصد آذربايجان نمود كه در آتشكده بعبادت مبادرت كند و بعدا به ارمنستان رفته در بيشه‌ها به شكار پردازد پس برادر خود نرسى را بنيابت خود تعيين و تنى چند از بزرگان و دسته‌اى از بهترين سواران خود را همراه برد « 2 » همه تصوّر كردند كه مسافرت او جنبهء فرار دارد و او از ترس دشمن گريخته كشور خود را ترك مىكند و مصمّم شدند كه با خاقان باب مذاكره مفتوح ساخته از شرّش جلوگيرى به عمل آورند و با تأديهء مبلغ هنگفتى رضاى خاطر او را فراهم نمايند چنان كه همين نقشه را هم اجرا و متعهّد شدند كه مبلغ مزبور را به او تأديه كنند . خاقان هم با تقاضاى آنان موافقت كرده در انتظار وصول وجه در مرو توقّف نمود و براى جلوگيرى از خرابى و خسارت عساكر خود را متفرّق كرده اسبها را بچرا فرستاد . يكى از جاسوسان بهرام به خدمت او رسيده مراتب را به اطلاع او رسانيد بهرام با همراهان به جرجان و از آنجا به نسا رفته سريعا به مرو كه خاقان باطمينان كامل در آن لميده بود تاخت و شبيخون بر او زده قسمت اعظم عساكرش را كشت و سر او را بدست خود بريده اسبان و اسلحه و زنان و مملكت او را متصرّف گرديد و افسران خود را

--> ( 1 ) 425 ميلادى . ( 2 ) از شاهنامه : پس آگاهى آمد ببهرام شاه * كه آمد ز چين اندر ايران سپاه گزين كرد از ايرانيان ششهزار * خردمند و شايستهء كارزار