عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
251
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
چون مژدهء رهائى شاپور بمردم رسيد و دانستند كه او در شهر و در ميان محصورين است همه غرق شادمانى گشته بر او گرد آمدند و از مشاهدهء او اظهار مسّرت كردند و روى بر خاك در برابرش سجده كرده اشگ شوق در پيشگاهش از ديده فروريختند و از آنچه به دو رسيده بود سؤال كردند شاپور همه را بيان كرد . گفتند : خداوند در نجات تو سرّى نهفته است و بلاشك ترا اين بار غالب و روميان را مغلوب خواهد كرد . شاپور گفت دوستان من فرصتى كه ما را بدين منظور خواهد رسانيد همين حالاست چه دربند خود نيستند و مغرور و غافلند و اكثرشان متفّرق و سرگرم تدارك مقدّمات عيدند پس تعجيل كنيد كه هم امشب قبل از اينكه از تصميم ما مطّلع شوند و بتوانند خود را مهيّا و مستعدّ سازند شبيخونى زده بر آنان بتازيم و كارشان بسازيم . چون اين جواب و انجام اين امر با تقاضا و ميل آنان موافقت داشت اسلحه برگرفته باسب برآمدند . همين كه آواى ناقوس روميان در فضا طنين انداخت ايرانيان بر آنان تاخته محصور و مقتولشان كردند شاپور امر داد كه امپراطور را امان داده زنده دستگير كنند و بمحضر وى آورند . تازه آفتاب برآمده بود كه ايرانيان روميان را قتلعام نموده اموال و زنانشان را پس گرفته بودند و امپراطور را باسارت گرفته نزد شاپور آوردند . شاه امر كرد كه او را زنجير كنند و به دو گفت : من ترا زنده ميگذارم همچنانكه مرا زنده گذاشتى ولى بايد اموالى كه گرفتهاى رد كنى و خرابيها كه كردهاى آباد كنى و شهرهائيرا كه خراب كردهاى با خاك كشورت دوباره بسازى و بجاى هر نخلى كه بريدهاى يك درخت زيتون بكارى و متعهّد شوى كه خراج ساليانه بپردازى . امپراطور جواب داد : بانجام تمام اوامرت حاضرم . شاپور امپراطور را بساختن سدّ شوشتر و شهر قديمى مدائن و تعمير جندى - شاپور و ساختن پل بر دجلهء صغير كه بعرض يكصد زراع بود و ساختن پل ارجان در راه فارس مجبور ساخت . امپراطور كتبا از روم پول و عمله و معمار طلبيده امر داد كه با كشتى و ارّابه خاك به ايران فرستند كه فورا انجام و بارها يكى بعد از ديگرى ميرسيد و روميان به بناى مدائن و پلها و ساختن بناها در عراق و فارس پرداخته درختهاى زيتون كه تا حال در عراق وجود نداشت در آن غرس نمودند .