عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

7

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و آنگاه بساختن ارّابه‌اى از عاج و چوب چيت اشارت كرد كه فرشى از ديبا در آن بگسترانند همين كه كار انجام يافت شياطين را فرمان داد كه آن را بدوش خود گرفته بين زمين و آسمان برند و بدين‌ترتيب از دماوند « 1 » تا بابل يكروزه مسافرت كرد و اين امر در روز ارمزد از ماه فروردين يعنى نخستين روز بهار كه ابتداى سال و تجديدكنندهء آنست وقوع يافت كه زمين پس از فتور حيات تازه گيرد و مردم آن را نوروز و عيد فيروز خوانده بقاى شوكت و دولت شاه را از خداوند مسئلت نمودند و آن را عيد اصلى خود قرار دادند و از اينكه سلطانشان را بچنين مرتبه و قدرتى رسانيده خدايرا ستايش و شكر نعماى او را كه بيمن طالع ميمون اين پادشاه و در سايهء قدرتش از وسعت و رفاه و امنيّت و ثروت بهره‌مندند بجاى آوردند و به خوردن و آشاميدن و نواختن آلات طرب و پرداختن بلهو و لعب مراسم عيد را انجام دادند . جم نيز سيصد و سى سال در نهايت عزّت و سعادت بسلطنت برقرار و بزندگانى شيرين و مطبوعى كه در عين‌حال عنان عالم را در دست داشت و ادارهء ملك و فرمانروائى بر جنّ و انس را دارا بود ادامه داد . رعايايش بيمن بارندگيهاى بموقع و وفور فواكه و محصولات و ارزانى معيشت و راههاى امن و اغنام پروار نهايت آسايش را دارا ضمنا نه از سرماى سخت و گرماى سوزان در زحمت بودند و نه از بروز امراض مسريه و ساير ابتلائات و قحط و غلا و بدبختى و جلاى وطن و غوغا و جنگ و خشكسالى و زمين‌لرزه و صاعقه و بدبختيها و حوادث ديگر . چنان كه در كتاب آئين مسطور است در زمان جم خلائق برحسب سن بطبقات تقسيم و مسن‌ترين اشخاص مقدّم بر ديگران بودند . در زمان ضحاك اين تقسيم برحسب ثروت و مكنت صورت گرفت و در عهد فريدون برحسب خدمت و لياقت و در زمان منوچهر از روى اصل و نسب و قدمت و در زمان كيكاوس برحسب عقل و حكمت و در زمان كيخسرو از باب جرأت و شجاعت و در زمان لهراسب از حيث ايمان و عفّت و در زمان سلاطين مؤخّر برحسب اعمال پسنديده و بالاخره در زمان انوشيروان مجموع خصال مذكوره باستثناى ثروت و مكنت كه در نظر او مايهء تحقير بود رعايت ميشد .

--> ( 1 ) دنباوند .