عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

249

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ميكردند بعد كسى كه او را در ايران ديده بود مراتب را باطّلاع امپراطور رسانيده وجود او را در مجلس انسش اعلام داشت امپراطور او را بنزد خود خوانده از كيفيّت حالش پرسيد شاپور با تمجمج و ترديد پاسخى داد ، قضا را يكى از مدعوّين جامى در دست داشت كه مربوط بدستگاه سلطنتى ايران و مزيّن به صورت شاپور بود . آن را خالى كرده دقيقا امتحان كرد ديد صورت كاملا با شاپور انطباق دارد آن را بشاه ارائه نموده گفت : اعليحضرتا ، لا تطلب اثرا بعد عين « 1 » اين تصوير شاپور است و اين خودش مقايسه كنيد . امپراطور دقيقا هردو را ملاحظه نمود و چون يقين حاصل كرد كه او خود شاپور است و دانست كه او به منظور جاسوسى بدانجاى آمده امر داد گاوى را كشته پوستش را گرم‌گرم بر تن شاپور كشند امر مزبور فورا اجرا و از جهت او راحت شدند . امپراطور گرفتارى شاپور را مغتنم شمرده فرداى آن روز حملهء بايران را اعلام داشت همچنانكه مقدّمات كار را فراهم آورده با سپاهيان به راه افتاد و شاپور را تحت الحفظ همراه برد . بر هر شهرى از عراق كه ميگذشت قشون ساخلو محل را ميكشت و اموال را ربوده بناها را ويران و اشجار را قطع ميكرد و با غالب شهرهاى اهواز و فارس همين معامله را كرد تا به شهر جندى شاپور كه بزرگان و اعيان و مرزبانان ايران در آن مجتمع بودند رسيد پشت دروازهء آن ايستاده اردو زد و شهر را محاصره كرد ولى از شدّت استحكام و دفاع كسانى كه در آن بودند قادر بفتح آن نگرديد . خلاصى شاپور و گرفتارى امپراطور بدست او هنگاميكه امپراطور در مقابل جندى شاپور اردو به پا نموده اهالى شهر را محاصره كرده بود و شاپور در عداد اسرائى كه در قشون بودند همواره در غل و زنجير بسر ميبرد و محافظت ميشد قضا را شب عيد صليب مستحفظين مراقبت كافى در مورد آنان نكردند . اطراف شاپور هم چندتن اسيران اهوازى و چند خيك روغن افتاده بود شاپور بزبانى كه روميان قادر بفهم آن نبودند به آنان دستور داد كه يكى از

--> ( 1 ) با گرفتن شيئ دنبال سايه ندويد .