عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
244
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بتدريج كه رو بكمال ميرفت بر حسن جمال مىفزود وزراء و سران سپاه و مرزبانان و اطرافيان پدرش ملازم دربار او بودند و مانند زمان هرمز بانجام وظيفه و دفاع سرحدّات و ادارهء امور كشور و وصول ماليات و نصب مأمورين و اعزام قشون بسرحدّات و بهبود امور مملكت اقدام مينمودند . چون به اطراف خبر رسيد كه ايران فاقد پادشاهست و اطرافيان هرمز بادارهء امور ايالات مىپردازند تا طفلى كه در دست آنانست بسنّ رشد رسيده امور را در دست گيرد و قدرت سلطنت را اعمال كند دشمنان در كشور طمع كرده اعراب و روميان و اتراك دست تعدّى بسرحدات آن دراز كردند . اعراب كه مملكتشان به عراق و فارس نزديكتر بود در اين زمان از شدّت فقر و گرسنگى بيش از ساير ملل محتاج بجلاى وطن و تحصيل روزى بدم تيغ و نوك نيزه بودند عدّهء كثيرى از بلاد اياد و ناحيهء عبد القيس و بحرين و هجر و كاظمه و ساير نواحى بسرحدّات عراق و سواحل فارس هجوم آورده اراضى و اغنام اهالى را گرفته بودند . و دستجات عساكر رومى به خاك عراق ريخته آن را ويران و به بردن اسرا و ضبط قسمتى از آن اقدام كرده بودند . تركان نيز بضبط قسمت عظيمى از خراسان و توابع مبادرت كرده بودند . ايرانيان براى حفظ هستهء مركزى و نگين گردنبند لاينقطع و بدون آرامش سعى داشتند از سرحدّات خود دفاع و ايالات خود را حفاظت كرده بنگاهدارى آنچه در دست دارند بكوشند مدام از زحمتى كه دشمنان مجاور ايجاد مينمودند در عذاب بودند و اگر دست تطاول آنان فقط باقصى نقاط سرحدّى و منظمّات كشور دراز و زحمتشان از نواحى مركزى دور بود اظهار شادمانى ميكردند و در انتظار رشد شاپور تمام اين مصائب را متحمّل ميشدند . اوّلين مرتبهاى كه علوّ راى و هوش سرشار شاپور بر همگنان لائح آمد اين بود كه صبحگاهى « 1 » از همهمهء جمعى از مردم كه فرياد و فغان كرده كمك ميطلبيدند از
--> ( 1 ) از شاهنامه : چنين تا برآمد بر اين پنجسال * برافراخت آن كودك خرد يال نشسته شهنشاه در طبسفون * خردمند مؤبد به پيش اندرون چنان بد كه برگشت خورشيد زرد * پديد آمد آن چادر لاجورد بقيه درصفحهء بعد