عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
242
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
نمودند او نيز آنانرا مشمول عواطف خود قرار داده گفت : اگر سلاطين نكوكار باشند عمرشان طولانيست و اگر نام نيك از خود باقى گذارند ذكرشان مدام باقيست اميد است كه بخواست خداوند از اين جمع باشيم و سلطنت خود را با احسان و توجّه بخلق افتتاح نمود و ميگفت بدترين سلاطين كسى است كه زبانش خوش و عملش بد باشد و بدتر از او كسى است كه ظاهر الصلاح و بدباطن باشد . نرسى تابستان در اصطخر و زمستان در مدائن ميزيسته . دو روز در ميان شراب مينوشيده و هيچ لباسى را بيش از يك دفعه نميپوشيده ، مگر اينكه جامهء بسيار مجلّل يا از نفائس البسه باشد . نزديكان خود را محترم ميداشته و هيچ غذا يا مشروبى را به خود اختصاص نميداده و از همان اغذيهاى كه ساير ميهمانان ميخوردهاند ميخورده و هيچوقت دم از برترى بر آنان نميزده جز دربار عام و همسر بسيار نميگرفته و به دو شاهزاده خانم و دو همسر زيبا اكتفا ميكرده . هرگز بآتشكده نميرفته و چون در اينخصوص از او سئوال ميكردهاند ميگفته : پرستش حق وقتى برايم باقى نگذاشته كه صرف پرستش آتش كنم . چون نه سال از تمام لذائذ بوستان قدرت بهرهمند و از تمام ثمار زندگانى كامياب گرديد پسر خود هرمز را بجانشينى خود انتخاب و وصاياى خود را به او كرده زندگانى پردبدبهء اين عالم را بدرود گفت « 1 » و بدار القرار شتافت . سلطنت هرمز بن نرسى پس سلطنت به هرمز بن نرسى رسيد . چون از حيث خشونت و سختى به بهرام دوّم شباهت داشت مردم انتظار همان رفتار را ميكشيدند و از سلطنت او خائف بودند و با كمال وحشت انتظار تبهكاريهاى او را داشتند بر خلاف همين كه بسلطنت رسيد و زمام امور را بدست گرفت شدّتش خفيف و حدّتش ضعيف گشته شرارتش به نيك نفسى مبدّل شد و عدلش روى زمين را فرا گرفت . همه عزيزش داشتند و خاص و عام اطاعتش گردن نهادند . ايّام سلطنتش خوشتر از ايّام شباب و دورانش شورانگيزتر از بزم شراب ميگذشت تا روزى در كمال نشاط بعزم شكار به راه افتاد ولى به زودى در حالى
--> ( 1 ) 301 ميلادى