عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
233
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
امشب مستحفظين آن را مست خواهم كرد و منتظرم كه از آن در وارد شهر شده آن را مسخّر كنى . در حوالى نصف شب نضيره غذا و مقدار زيادى شراب براى مستحفظين اين مدخل مسدود ارسال داشت همين كه غذا و شراب را خورده مست شدند شاپور با يكدسته سوار رسيده با كلنگ مدخلى در تيغهء آجرى احداث و داخل شهر شد بدون اينكه ساكنين آن انتظار اين امر را داشته باشند و عساكر بعدا وارد شهر شدند و مالك تمام نفوس و اموال موجودهء در آن گشته ساطرون را بر تخت بقتل رسانيدند . كسان ساطرون امان خواستند و شاپور موافقت نمود و شهر را بتصرّف درآورد و تعهّد خود را با نضيره بموقع عمل گذاشت و او را بحباله نكاح درآورده ازدواج را با او تكميل كرد . يكشب كه نضيره در كنار شاپور خفته بود شاپور ديد بستر پر از خونست درست كه توجّه كرد ديد يك برگ مورد بكمر نضيره چسبيده پوست بدنش را خراشيده و اين خون از آن جارى شده است شاپور از لطافت طبع و نرمى پوست اين زن متعجّب گشته ويرا گفت : پدرت ترا با چه تغذيه ميكرد . جواب داد : با مغز قلم ، زردهء تخممرغ ، سرشير ، عسل و بهترين شراب . شاپور گفت : با چنين زحمتى كه دربارة تو كشيده و حقّى كه به گردن تو داشته چه دستمزدى به او دادى كه ترسم از تو به من هم نظير آن برسد . پس بامر او گيسوان نضيره را بدنب اسب سركش شرورى بسته در زمينى مستور از خار رها كردند بشكلى كه تمام مفاصلش از هم منفصل گشته اعضايش از هم متلاشى شد . غالب شعراى زمان جاهليّت از شهر حضر و پادشاه آن صحبت داشتهاند و ابو دؤاد الايادى در اين شعر گفته : و أرى الموت قد تدلّى من الحض * ر على ربّ أهله السّاطرون « 1 » و اعشى در وصف حضر و محاصرهء دو سالهء شاپور گفته :
--> ( 1 ) من مىبينم كه مرگ از بالاى حضر بر سر ساطرون رئيس سكنهء آن معلق است .