عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

230

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

فتح نصيبين و جنگ با روم شاپور كه ديد قسطنطين پادشاه روم نسبت به او تمرّد ميورزد و از ارسال باج خوددارى دارد بر آن شد كه با او مصاف دهد تا از تنبيه او ساير سلاطين عبرت گيرند . پس با عساكر خود به راه اوفتاد و در نصيبين كه آخرين نقطهء سرحدّى دولت روم بود اردو زده اهالى را محاصره نمود و منجنيق‌ها و عرّاده‌ها بديوارها و برجها متّصل كرده امر داد تا از شهرزور عقرب بسيار در ظروفى ريخته بياورند . همه را در شهر ريخت . اهالى شهر بسيار از آن رنج بردند و آذوقه نيز رو بنقصان نهاد عاقبت بقوّهء قاهره شهر را مسخّر ساخت شاپور يكى از مرزبانان خود را در آن بحكومت گماشته خود به راه افتاد و شهر طرسوس را نيز بگرفت و متوجّه قسطنطنيه گرديد قسطنطين فرستادگانى نزد وى گسيل داشته در طلب اصلاح هداياى بسيار نزد وى فرستاد و متعهّد گرديد كه خراج معموله را به او بپردازد و او كشور او را ترك گويد . شاپور مظفّر و منصور به مدائن بازگشت . داستان ساطرون پادشاه حضر ملقب به ضيزن بين دجله و فرات شهرى بود بنام حضر كه پادشاه آن ساطرون ملقّب به ضيزن بود . اين پادشاه از لحاظ تجاوزانى كه بسرحدّ بين النهرين و سواد كرده بود عدم رضايت شاپور را از خود فراهم و تمرّد از امر او كرده بود شاپور رو بجانب وى نموده بر دروازهء حضر اردو زد . ضيزن خود را در شهر مخفى داشته بدفاع پرداخت شاپور بدون اينكه بتواند او را خارج يا شهر را خراب كند آن را محاصره كرد . اتفاقا روزى نضيره ، دختر ضيزن از فراز برج حضر معسكر شاپور را مشاهده مينمود در اين ضمن كه بهرجانب و هرطرف متوجّه بود شاپور را ديد كه از شكار مراجعت كرده بخيمهء خويش رفت « 1 » . دختر از جوانى و اندام و متانت اطوار چنان

--> ( 1 ) اين حكايت در شاهنامه بدين تفصيل بشاپور ذو الاكتاف نسبت داده شده : چو يكچند بگذشت برگاه روز * فروزنده شد شاه گيتى فروز ز غسانيان طاير شيردل * كه دادى فلك را بشمشير دل بيامد به پيرامن طيسفون * سپاهى بىاندازه بود اندرون بقيه در صفحهء بعد