عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
222
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
در امر حكومتش شريك كرد . ساسان از دختر بابك پسرى بنام اردشير بوجود آورد كه فر ايزدى از وجناتش طالع بود كمى بعد ساسان بمرد و اردشير را بجاى پسر بابك گرفتند و طفل بآداب شاهزادگان خاندان سلطنت پرورش يافت و بابك او را بسيار دوست ميداشت و توجّه بسيار نسبت به او مينمود و همّش مصروف تعليم و تربيت او بود اردشير از حيث صفات و سجايا جوانى بىنظير شد و توجّه عموم را به خود جلب نمود و قلبها شيفتهء او گرديد اردوان كه قصّهء او را شنيد نامهاى به بابك نگاشته اردشير را بدربار خود خواند كه نديم پسرانش شود . بابك اطاعت كرده اردشير را با هداياى بسيار نزد او فرستاد . اردشير كه به خدمت اردوان رسيد مورد توجّه و اكرام و احسان او واقع گرديد ولى به زودى از نظر اينكه با وجود جوانى هواى مقام اعيان ملك را در سر ميپخت كه جز بلياقت و كهولت ميّسر نشود نسبت به دو حسد ورزيد . روزى در شكار ديد كه از حيث فنون شكار گور و غزال از پسران او برتر است لذا به دو گفت : پسر بابك مگر كار تو شكار و پرداختن بتفريح شاهزادگانست ؟ ترا بمنصب اميرآخورى منصوب كردم برو باصطبل و به كار اسبها و مهترها بپرداز . ضمنا كسى را هم به دو گماشت كه در انجام وظيفه مراقب او باشد . اردشير در نهايت اندوه مراتب را باطّلاع بابك رسانيد او جوابا به اردشير توصيه كرد كه سر از اطاعت و انقياد نپيچد و كاملا انجام وظيفه كند و در امتثال امر فروگذار ننمايد ضمنا در انتظار فرج و عاقبت خير هم باشد مبلغى هم او را ارسال داشت كه بمصارف خود رساند اردشير هم با آنكه مقام خود را فوق وضعيّت مذكور ميدانست و اقبال به آنچه در پيش داشت آگهش كرده بود بانجام وظائف خود ميپرداخت . يكروز كه اردشير در اصطبل بر كرسىاى نشسته بود كنيز مقرّب و خاص اردوان « 1 » كه بر كنيزان دگر رياست داشت اردشير را از ايوان مجاور ديد و گرفتار او شد و كسى را نزد وى فرستاده وعدهء ملاقات خواست اردشير باميد اينكه اسرار اردوان را بوسيلهء او بدست آورد پذيرفت كنيزك وسيلهء رسيدن به او را فراهم
--> ( 1 ) از شاهنامه : يكى كاخ بود اردوان را بلند * بكاخ اندرون بندهء ارجمند كه گلنار بد نام آن ماهروى * نگارى پر از گوهر و رنگ و بوى