عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

211

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شكار شير ميكرد فعلا در قفس افتاده . پس ديگرى پيش رفته گفت : هركس آنچه افشانده درو مىكند تو هم آنچه كاشته‌اى حالا درو كن . پس ديگرى پيش رفته گفت : زينت طلا زندگانرا مناسب‌تر از مردگانست . پس ديگرى پيش رفته گفت : از زحمت اين دنيا رستى و آسودى حالا به‌بين از زحمت آن دنيا چگونه خلاص خواهى شد . ديگرى پيش رفته گفت : تو كه به اين زودى مىمردى بايد از كشتن اينهمه مردم خوددارى ميكردى . ديگرى پيش رفته گفت : در حضورت نميتوانستيم حرف بزنيم و حالا نميتوانيم خاموشى گزينيم . ديگرى پيش رفته گفت : چه مشكل بود رسيدن به آنچه تو جدا تعقيب ميكردى و چه سهل بود ترك آنچه تو فعلا ترك گفته‌اى . ديگرى پيش رفته گفت : پس از آنكه مدّتى در حياتت خلق را گرياندى در مرگت آنانرا ميگريانى . ديگرى پيش رفته گفت : در مغسل چنين صبور نبودى كه فعلا در تابوت صبورى . ديگرى پيش رفته گفت : تو در طلب نور حيات در ظلمات داخل شدى نميدانستى كه بظلمت تابوت گرفتار خواهى گرديد . ديگرى پيش رفته گفت : تو براى گذراندن شب محلّى داشتى و براى خواب روز محلّ ديگر چرا فعلا براى خواب شب و روز بيك جا قناعت كرده‌اى ؟ ديگرى پيش رفته گفت : تو كه قدرت كار داشتى ما قدرت تكلّم نداشتيم حالا كه ما ميتوانيم تكلّم كنيم تو قادر بفعلى نيستى . ديگرى پيش رفته گفت : باد درخت تناورى را ريشه‌كن كرد . چوپان رفت و گلّه بىسرپرست شد . ديگرى پيش رفته گفت : براى خود سلطانى ديگر اختيار كنيد چه پادشاه شما بسفرى رفت كه از آن كسى برنميگردد . ديگرى پيش رفته گفت : حالا دانستم كه تو زائيده شدى براى مردن و موجود شدى براى خراب شدن . ديگرى پيش رفته گفت : تو عرض و طول عالم را بشكلى پيمودى كه تمام آن را مالك شدى و بيش از چهار ذراع از آن نصيبت نشد . ديگرى پيش رفته گفت : به‌بينيد چگونه اين كوه شامخ درغلطيد و اين بحر زاخر خشكيد و اين بدر منير افول كرد . پس مادر اسكندر پيش رفته گفت : فرزند وقتى كه بين ما از شرق تا غرب فاصله بود اميد داشتم كه ترا به‌بينم حالا كه از سايهء من به من نزديكترى اميد ديدنت را ندارم . و روشنك نزديك او شده گفت : گمان نميكردم كسى كه پدر مرا مغلوب كند خود مغلوب شود . پس مأمور بيت المال