عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

3

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و اهلى كردن حيوانات و حفر قنوات و غرس اشجار و كشتن درندگان و استفاده از پوست آنان براى تهيّهء لباس و پلاس و كشتن گاو و گوسفند و خوردن گوشت آنها وادار كرده است همچنين خانه ساختن و بناى شهرها و وضع قوانين و مقرّرات و برقرارى عدالت منسوب بدوست و به همين مناسبت به پيشداد ملقّب گشته كه به فارسى نخستين واضع مبانى عدالت است . گويند ابتدا در هندوستان سكنى گزيده سپس بساير اقطار عالم مسافرت كرده و پس از تحكيم مبانى سلطنت بآئين زمان تاج شاهى بر سر نهاده و خلق را مخاطب قرار داده خطبه‌اى بدين مضمون ايراد و پس از حمد و ثناى حضرت بارى چنين گفته است : « منم كه بالوراثه جدّم كيومرث سلطنت عالم را به من واگذار كرده است . با نكوكاران جز رأفت و مهربانى و با بدان جز خشونت و سختى نخواهم كرد هرچند منشأ بدى آدمى يا شياطين بوده باشند . » سپس بقلع و قمع ابليس و من تبعش اقدام و پس از افناى شياطين نابكار بقاياى آنانرا از مراوده و اختلاط با بنى نوع بشر ممنوع و مجبورشان ساخت كه ديگر صدمه‌اى به آنان نرسانند . بنابراين شياطين گريخته بصحارى و جبال و درّه‌ها و نقاط دوردست پناهنده شدند ولى مرگ او به آنان فرصت داد كه ديگربار بمساكن اولاد آدم نزديك شوند . « 1 » غالبا كسرى انوشيروان ميگفته : « اى سلاطين روى زمين همان دقّتى را كه

--> ( 1 ) از شاهنامه در بنياد جشن سده : يكى روز شاه جهان سوى كوه * گذر كرد با چند كس هم گروه پديد آمد از دور چيزى دراز * سيه رنگ و تيره تن و تيز باز دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون * ز دود دهانش جهان تيره‌گون نگه كرد هوشنگ باهوش و سنگ * گرفتش يكى سنگ و شد پيش جنگ برآمد به سنگ گران سنگ خرد * هم اين و هم آن سنگ بشكست خرد فروغى پديد آمد از هردو سنگ * دل‌سنگ گشت از فروغ آذرنگ نشد مار كشته و ليكن ز راز * پديد آمد آتش از آن سنگ باز جهاندار پيش جهان آفرين * نيايش همى كرد و خواند آفرين كه او را فروغى چنين هديه داد * همين آتش آنگاه قبله نهاد بگفتا فروغى است اين ايزدى * پرستيد بايد اگر بخردى يكى جشن كرد آنشب و باده خورد * سده نام آن جشن فرخنده كرد ز هوشنگ ماند اين سده يادگار * بسى باد چون او دگر شهريار