عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
199
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
داد : از سه چيز مضر بپرهيز و به چهار چيز مفيد اقدام كن تا محتاج مراجعه بطبيب نشوى : از غبار و عفونت و دود احتراز كن و نان گندم و گوشت برّه و حلوائى كه با قند تهيّه شده باشد و شراب انگور با رعايت امساك در مواقع ضرورت صرف كن . اسكندر محظوظ از بيانات وى او را به خود اختصاص داده امر داد وسائل زندگانيش را از هرجهت مهيّا سازند . امّا در خصوص فيلسوف كه شنكه نام داشت اسكندر امر داد او را منزل و مأوى داده وسائل زندگيش را فراهم سازند و آنگاه كوزهاى پر از روغن نزد او فرستاد . شنكه هزاران سوزن در آن روغن فروكرده كوزه را سر به مهر نزد اسكندر فرستاد . اسكندر امر داد سوزنها را ذوب كرده به صورت شمشى سياه درآورند و شمش را نزد شنكه ارسال داشت . شنكه از آن شمش آئينهء زيبائى ساخته نزد اسكندر فرستاد . اسكندر آئينه را در آب شور نهاد تا كدر شد و آن را نزد شنكه ارسال داشت شنكه باز آن را جلا و صيقل داده نزد اسكندر فرستاد اسكندر از فطانت و احاطهء فيلسوف به منظور او متعجّب گرديد و او را احضار كرد و چون به خدمت رسيد او را گفت : منظور من از ارسال كوزهء پر از روغن نزد تو چه بود ؟ فيلسوف گفت : تو ميخواستى بگوئى كه دلت مملو از عقل و حكمت است و ديگر جاى دخول چيزى در آن نيست . اسكندر گفت راست است ولى تو از داخل كردن سوزنها در روغن مقصودت چه بود ؟ فيلسوف گفت : ميخواستم بگويم كه من مواعظ دقيقهء عاليه دارم كه در قلبت اثر خواهد كرد هرچند پر از عقل و حكمت باشد - گفت صحيح است ولى قصد من از تبديل سوزنها بشمش آهن سياه چه بود ؟ - گفت تو خواستى بگوئى كه قلب تو از جنايات عديده كه از ارتكاب آنها ترس ندارى و از خونهائى كه ريختهاى سخت شده است - بسيار خوب ولى تبديل آن شمش بآئينه چه معنى داشت ؟ - خواستم بگويم كه موفّق خواهم گرديد كه در قلبت رخنه كرده آن را بداروى شفابخشى سلامتى بخشم - بسيار خوب منظور من از پس فرستادن آئينه كدر چه بود ؟ - تو ميخواستى بگوئى كه قلب تيرهء تو از نصايح من بهتر نخواهد شد - بلى مقصود ديگرى نداشتم ولى از اعادهء آئينهء صيقلى چه منظور داشتى ؟ - گفت ميخواستم بگويم كه هرچه قلب تو تيره باشد من آن را