عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

192

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

اسكندر در طىّ عمليّات ، خاطرش بنصايح حكما و فلاسفه متوجّه بود و اكثر بيانات گرانبهائى از خود بيادگار گذاشت . روزى به پيرمردى كه موهاى خود را رنگ كرده بود گفت : تو كه موهاى خود را رنگ كرده‌اى پيرى را چگونه رنگ توانى كرد ؟ و بمشاهدهء مرد بدسيرت خوش صورتى گفت : خانه زيباست ولى ساكن آن منفور است . زنى را ديد كه بدرختى بدار آويخته‌اند گفت : اى كاش ميوهء تمام اشجار چنين بود ! و بيكى از افسرانش كه بجنگى اعزام ميداشت گفت : فرار را بدشمن سهل كن و چون منهزم شد از تعقيبش خوددارى نما و چنان رفتار كن كه هريك از عساكرت چون جاسوسى در تو مىنگرند . به كسانى كه به او ميگفتند اگر زباد زن بگيرى كثير النسل خواهى گرديد و هميشه ذكرت باقى خواهد ماند گفت : دوام ذكر خير بحسنات اعمال و صحّت كردار است و از كسى كه مردان را مقهور ساخته برازنده نيست كه مقهور زنان شود . و عادتا ميگفت : ترس چيزى است كه براى هدايت هر فردى لازم است چنان كه ديندار از ترس عقاب و شرافتمند از ترس رسوائى و زيرك از عواقب عمل خود بيمناك است و بيك از سران سپاهش گفت : نظر خوبى كه از آدم كوچكى ميشنوى حقير مشمار زيرا مرواريد قيمتى از پستى غواص خوار نميشود . معمولا همين كه در موقع شروع بجنگى ترس به او روى مينمود مقدارى شراب مينوشيد كه خونش دوران يابد و قلبش گرم شود بعد رامشگران را امر ميداد كه آهنگ مهيّجى نوازند و پس از آنكه جسم و روح را بدين طريق تقويت ميكرد بجنگ پرداخته شخصا در كمال شجاعت بدون كوچكترين ترس و كمترين ضعفى بمحاربه مشغول ميشد . سلطنت اسكندر اسكندر كه بر تخت دارا مستقر گرديد چنين گفت : مائيم كه خداوند موفّقمان كرد و آنچه خلاف آن را بما وعده ميدادند نصيب ما نمود معهذا به تمام وصاياى دارا عمل كردم مگر در مورد آتشكده‌ها . امّا در خصوص آتشكده‌ها امر بانهدام كليهء آنها و كشتن هيربدان و سوزاندن كتابهاى زردشت كه به آب طلا نوشته بودند داد و در تمام عراق و فارس و ساير بلاد ايران يك بناى عالى و يك قلعهء محكم و يك قصر رفيع باقى