عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

189

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

اسبان دوندهء بىمثل خود پريده روى باردوگاه خويش كرد و همراهان را امر بمتابعت داد و تا مدّتى گشتند و جامه را يافتند و بنزد دارا بردند و او مدّتى در صورت اسكندر دقيق شد تا امر بتوقيف او دهد اسكندر دو فرسنگ طىّ طريق كرده بود و كسانى كه بتعقيب او پرداختند قادر به رسيدن به او نشدند و اسكندر صحيح و سالم باردوى خود رسيد . مصاحبين را گفت : من بوضعيّت دارا و قشونش احاطهء كامل پيدا كردم و قدرت او را سنجيدم و آنچه محتاج بدانستن آن بودم فهميدم و اين جامهاى منقّش به صورت او را آوردم و بدان تفأل ميزنم كه بر او فائق خواهم گرديد و اموال و كشورش را مالك خواهم شد . كشته شدن دارا بن دارا كار اسكندر و دارا عاقبت بدشمنى و جنگ كشيد همچنانكه در ساحل فرات بهم تلاقى كرده چنان جنگ خونينى درگرفت كه يكهفته به طول انجاميد بدون اينكه هيچيك از طرفين اميد فتح و ظفر داشته باشند . اسكندر را گفتند كه دشمن را بشبيخون غافلگير كند گفت : شبيخون نوعى سرقت است و سرقت از طرف سلاطين پسنديده نيست « 1 » .

--> بقيه از صفحه قبل فرستاده روى سكندر بديد * بر شاه رفت آفرين گستريد به دو گفت كاين قيصر اسكندر است * كه بر تخت با گرز و با افسر است چو گفت فرستاده بشنيد شاه * فزون كرد سوى سكندر نگاه سكندر بدانست كاندر زمان * چه گفتند با شهريار جهان بيامد بدهليز پرده سراى * دلاور باسب اندر آورد پاى همه باد پايان برانگيختند * ز پيش جهاندار بگريختند چو دارا سر و افسر او نديد * بتاريكى اندر بشد ناپديد نگهبان فرستاد هم در زمان * بنزد يكى خيمهء بدگمان چو رفتند بيدار دل رفته بود * كه بخت چنان پادشه خفته بود ( 1 ) رويهمرفته قصد عموم كشورگشايان عالم سرقت است و كلاه‌بردارى و الا مصائب جنگ را چرا متحمل ميشدند امروز هم جنگهائى كه مىشود براى انحصار منافع و برداشتن كلاه ملل ضعيف است . عيب اينجاست كه سرقت يك جفت كفش و يك تخته پلاس را قانون جرم شناخته و چاپيدن اموال ملتى لياقت محسوب است ! هدايت