عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
187
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و تهديد او در تساهل و تسامح از اجراى امر سفيرى نزد اسكندر فرستاد . اسكندر سفير را گفت : به او بگو مرغى كه تخم طلا ميگذاشت مرد . كه اين گفتار به صورت ضرب المثل درآمد . سفير مراجعت كرده مراتب را بعرض دارا رسانيد و موجب كمال خلقتنگى وى گشته رسولان و نامههائى به منظور توبيخ و تهديد نزد اسكندر فرستاد ضمنا چوگان و گوى و مشتى كنجد براى او ارسال داشت كه بفهماند او را كودكى پندارد كه قابل چوگان بازيست نه لايق حكومت بر كشورى ضمنا قشونى بجنگ او اعزام خواهد داشت كه تعداد آن چون دانههاى كنجد باشد اسكندر آن را بفال نيك گرفت و گفت : چون عالم به شكل گوى است او همچنانكه چوگان گوى را پرت كند كشورش را بدست من خواهد افكند كنجد هم دانهايست روغنزا و طعمش نه تلخ است و نه تند و من چنين تفأل ميزنم كه بهترين و مفيدترين اموال او بدست من خواهد افتاد . پس نامهاى بسيار زننده در پاسخ دارا نوشت و كيسهاى خردل بدان منضم ساخت كه بگويد گرچه لشگريان من كمتر است ليكن همچنانكه خردل تند و قوى است و كسى كه از آن بخورد بگريه خواهد افتاد قدرت و جلادت لشگريان من بيشتر و مؤثّرتر است . دارا از رفتار و گفتار اسكندر بهم برآمده عزم جنگ با او نمود و با هشتادهزار كس بجنگ او رفت اسكندر بشنيدن اين خبر با دوازده هزارتن بمقابله پرداخته فلاسفه و حكما را نيز همراه برد . بعضى گويند كه خضر عليه السلام نيز در مصاحبت او بوده بدوا بسلطان مصر حمله برد و اموال و خزائن او را تملّك كرده از اين راه بر قدرت خود بيفزود پس با قشون خود روى بعراق نهاد . دارا كه قبلا رسيده بود در ساحل فرات خيام اردو برافراشت چون به اسكندر گفتند كه دارا هشتادهزار مرد جنگى با خود دارد گفت : قصّاب از كثرت گوسفند باك ندارد . كه اين گفتار ضرب المثل شد و معمولا بيشتر كلمات او از حيث زيبائى و ايجاز بىمثل و مانند است . و آنگاه اسكندر خود را بخطر افكنده خطائى مرتكب گرديد كه بيمن طالع ميمونش بنفع او تمام شد چنان كه بهمراهى معدودى از خواص خود را سفير اسكندر بنزد دارا معرفى نمود كه وضعيّت حريف و داخلهء كشور او را به چشم خود مشاهده