عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
185
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كشور را مغلوب ساخت و موضوع بمصالحه خاتمه پذيرفت بدين تفصيل كه فيليپ متعهّد شد سالى يكصدهزار تخم طلاى چهل مثقالى براى دارا بفرستد ضمنا دختر فيليپ را هم بزوجيّت خواست او هم دختر خود را داده دارا بمعيّت او به فارس معاودت نمود دارا از همسر ديگر خود پسرى داشت كه او را زياده از حدّ دوست ميداشت به همين جهت اسم كوچك خود را به دو داد و اوست كه دارا بن دارا يا داراى اصغر ناميده مىشود . ديباچهء داستان اسكندر بنا بقول ايرانيان اسكندر پسر داراى اكبر بوده . گويند همين كه دختر فيليپ پادشاه روم را تزويج كرد با او معاشر شد ليكن نكهت دهانش او را خوش نيامد . مهر از او گسست و در خفيه نزد پدرش فرستاد . دختر حامله بود و اسكندر را در شكم داشت فيليپ مكدّر شد ولى بملاحظهء وضعيّت دختر چاره جز سكوت نديد دختر بوسيلهء گياهى كه الاسكندروس ميناميدند بمعالجهء خود پرداخت چون بيماريش مقارن زمانى زائل گشت كه پسرى بوجود آورد نام اين گياه را بفال نيك گرفته پسر را با تخفيف اسم گياه اسكندر ناميد . فيليپ پسر را بفرزندى قبول كرده محبّت شديدى به دو داشت چه طالع طفل نشان ميداد كه سلطنت عالم از آن او خواهد گرديد ؛ سلاطين را مغلوب و سركشان را مطيع ساخته چنان اقبال بلند و نفاذ امرى پيدا خواهد كرد كه هيچ سلطانى نظير آن را نداشته است . ولى در مورد اسكندر اختلاف روايت بسيار است بعضى او را ذو القرنين كه خداوند در كتاب خود فرموده خوانند و برخى غير آن دانند . گروهى به گمان از جمع ملائك آسمانش شمارند و بعضى از جمع پيمبرانش انگارند ولى اكثر در اينكه او همان ذو القرنين باشد اتّفاق دارند كه خدا داند و بس ! همين كه اسكندر بزرگ شد فيليپ حكما و فلاسفهء يونان را كه ارسطا طاليس و بطلميوس نيز در آن ميان بودند براى تربيت او دعوت نمود اسكندر از دانش آنان اكتساب و از علوم آنان كامياب گرديد ارسطاطاليس خصوصا مدام نزد او