عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
130
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
حملهء تركان بلهراسب سالخورده تاراج بلخ - انتقام كشيدن از گشتاسب و وارد آوردن شكست سخت به او ارجاسب پسرش كهرم را برانگيخت كه بغتة به شهر بلخ حمله برد بنابراين او را در رأس جمع كثيرى از عساكر اعزام و لوازم كار او را مرتّب ساخته امر داد كه با پيش قراولان خود وارد بلخ شود و آنچه از كسان گشتاسب بچنگش افتد به خاك هلاك درافكند و خانهها و عماراتشان تاراج كند و اموالشان را ضبط كرده زنانشان را باسارت برد . كهرم طبق دستور او عزيمت كرده به بلخ رسيد . لهراسب كه بمنتها درجهء كهولت رسيده جز عبادت خداى تعالى بكارى نميپرداخت از شنيدن اين خبر گفت : بدا به حال گشتاسب . اين چه ديوانگى بود كه از اين شهر بىپناه رفت و اموال و خانوادهء خود را در آن گذاشت و اسفنديار را بقول كسى كه ارزش اين را ندارد كه فكر و ذكر متوجّه او شود در حبس و بند افكند و تمام جهد خود را صرف تشييد دينى مىكند كه براى او ميشوم بوده و مبانى آن ويرا فاسد كرده است . پس با وجود كبر سن لهراسب قشونى مركّب از دوهزار مرد جنگى از پادگان شهر و سربازان مزدور ترتيب داده خود مسلّح گرديد و بر اسب نشسته بمقاتلهء تركان شتافت همين كه با آنان مواجه گرديد نهيبى بدانان زده همراهان را بمقاتله ترغيب نمود و خود بتركان حمله برده چنان بمبارزه پرداخت كه همگنان اسفنديارش تصوّر كردند چه هر دشمنى را كه بشمشير ميزد از ميان بدونيم ميكرد و هركس را كه بنيزه ميزد از زين بزمينش مىفكند نائرهء جدال همچنان اشتعال داشت تا كهرم ندا برآورده امر داد كه يكى بعد از ديگرى جمعا به دو متوجّه گشته تيربارانش كنند كه بدستورش اقدام و عدّهء كثيرى از همراهان وى كشته شدند . گرماى هوا و تابش آفتاب لهراسب را كه ضعف كهولت بر او مستولى شده بود متأثّر كرده از كثرت جراحات نالان و لرزان از اسب به زمين افتاد . هماندم شمشيرهاى آخته بر او فرود آمده ريزريزش كردند و عمرش مختوم و مقتل مقسومش نصيب گرديد تركان از رشادت و جلادتى كه لهراسب با اين