عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
121
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
نصيب ما نمود كه بهترين اديان و صحيحترين و منزّهترين آنهاست و صلوات بر محمد مصطفى كه برگزيدهترين رسولى است كه بهترين اديان را براى ما آورده است . همين كه زردشت آئين خود را به گشتاسب و اسفنديار و برادرش زرير و ساير خواص و اهل مملكت قبولاند بگردش بلاد پرداخته خلق را بقبول آئين و امتثال اوامر خويش اجبار نمود عاقبت در شهر فسا مردى كه ابن خردادبه او را در كتاب خود . . . ناميده بر او حملهور گشت و او را بكشت و اعضايش از هم جدا ساخت اين وقعه در سى و پنجمين سال دعوى پيغمبرى و هفتاد و هفت سالگى زردشت اتّفاق افتاد گشتاسب از اين وقعه متألم گشته بهم برآمد و امر كرد تا قاتل و هزاران تن از كسانى را كه بقتل او رأى دادهاند هلاك سازند و بر جدّيت خود در تقويت دين زردشت و اجبار مردم بقبول آن افزود و بجاى زردشت ، جاماسب حكيم را در رأس مؤبدان و شاگردان آنان قرار داد . آغاز خصومت پادشاه توران با گشتاسب چون پس از قتل افراسياب ، كيخسرو بامور تركستان التفاتى ننمود ، لهراسب نيز به دو اقتدا كرده با تركان بمسالمت رفتار كرد و گشتاسب هم برسم آن دو تا تركان مزاحمتى نداشتند متعرّض آنان نگرديد در اوان دولت او سلطانى كه مورّخين و ناقلان اخبار نامش مختلف مذكور و طبرى ، خرزاسف و ابن خردادبه ، هزاراسف و صاحب شاهنامه ارجاسب ناميده كه اين مشهورتر است ؛ بران شد كه بهانهاى بدست آورده با گشتاسب درافتد شايد بر ايران دست يابد و آتش جنگ ايران و توران را شعلهور سازد قضا را گشتاسب نامهاى به دو نگاشته برسولى سپرد كه او را بدين زردشت دعوت كند « 1 » . ارجاسب را بوصول اين پيغام خشم عجيبى عارض گشته فرصت
--> ( 1 ) از شاهنامه : بشاه جوان گفت زردشت پير * كه در دين ما اين نباشد هژير كه تو باژ بدهى بسالار چين * نه اندر خور دين ما باشد اين پذيرفت گشتاسب گفتا كه نيز * نفرمايمش دادن از باژ چيز پس آگاه شد نرّه ديوى از اين * هم اندر زمان شد سوى شاه چين چو ارجاسب بشنيد گفتار ديو * فرود آمد از گاه تركان خديو بقيه در صفحهء بعد