عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

109

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كه : سلاطين اسلاف ما نه فقط هيچ نقطه‌اى از صحارى و جبال و سواحل و جزائر را كه مستعدّ احداث شهر يا ساختمان باشد بيمصرف نگذاشته‌اند بلكه صنايعى ابداع و آلاتى هم اختراع كرده‌اند . وظيفهء تو آنست كه آنچه بنا نهاده‌اند حفظ و آنچه ايجاد كرده‌اند توسعه و آنچه شروع كرده‌اند ختم كرده بناى خود را بر پى آنان گذارى و ابنيهء آنان را بدقّت حفظ نموده بتعداد آنها بيفزائى و شهرها را مستحكم و زيبا كنى و تعميرات لازمهء آنها را انجام و ديوارها و خندقهاى آنها را اصلاح كنى . و هم او گويد : كه تو بايد مردم را بزراعت و تمايل بدان ترغيب كنى و در بسط آن بكوشى زيرا قوام امور مملكت و رعيّت بمال است كه خداوند آن را وسيله تأمين معاد قرار داده و زراعت سرچشمهء مال و معدن آنست همچنين گفته‌اند كه در ممالك مختلفه گاه فراوانى و گاه قحطى است همين كه يكسال حاصل ناياب و غلّات كم شد پادشاه را بيم قحط و غلا فراگيرد پس بر اوست كه حتّى القوّه بجمع‌آورى غلّات امر صادر كند و محتكرين را از صدور آن مانع شود چه بازرگانان و سوداگران كارشان صدور امتعه و غلّات يك مملكت و بردن بكشور ديگر است . آفاتى كه كشاورزى و حيوانات را نابود ميسازد سه است از اين قرار : قحطى و جنگهاى مخرّب و امراض ساربه و سخت‌ترين و مشئومترين بليّات مذكوره كه سريعا مايهء افنا شود قحطى است كه غذائى را كه حيوانات بدان زندگى كنند نابود سازد و چه بسيار بلاديكه در اثر غفلت حكمران و مدير آن از صدور تعليمات لازمه‌اى كه توصيف كردم از بين رفته است . همچنين گفته است : امّا در مورد عدالت كه خود از موقعيّت ممتاز و اهميّت آن واقفى اگر دانسته باشى كه دوام و قوام ملك و رونق و نظام كشور بسته بدانست كافيست . عدالت پادشاه ترازوئيست كه بدان تمام افعال و امور كشور سنجيده گردد و بدين وسيله جائر از عادل و سفله از فاضل تشخيص شود و چون ترازو را عيبى پديد آيد سنجش غيرممكن شود . سلطان بمنزلهء نمك است كه طعام بدان طعم پذيرد و از فساد جلو گيرد چون فساد در نمك اوفتد راهى براى اصلاح نباشد يا بمثابهء آبى است كه مختنق بدان دفع مرض كند و اگر ضمن نوشيدن ، آب او را مختنق سازد چاره‌اى براى او باقى نماند . همچنين به آب طاهرى ماند كه آلودگى و پليدى بدان بزدايند همين كه آب آلوده شود وسيله‌اى