قاسمى حسينى گنابادى
40
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
ذكر شده و نام وى صراحتا نيامده است ) دليل جنگ سلطان حيدر با وى بداند و اينكه شاه شروان در حمله پيشدستى نمىكند ، و حتّى خود را از خيل غلامان وى ( نك : بيت 835 ) مىداند ، ناتوانى وى در جنگ است و اگر روزى فرصت حمله بيابد دريغ نخواهد كرد . البتّه آنچه قاسمى از فرّخيسار با عنوان « خيل غلامان » سلطان حيدر ياد كرده ، خيال شاعرانه است ؛ زيرا در هيچيك از منابع به چنين ارادتى كوچكترين اشارهاى نيست . در نزاع سلطان حيدر با شاه شروان ، ياران سلطان حيدر ده هزار نفر و سپاهيان فرّخيسار بيش از پنجاه هزار نفر ذكر شده است : سمندش درآمد به جولانگرى * روان شد ز جا دلدل حيدرى به او هم عنان از يمين و يسار * دليران چابك عنان ده هزار چو سلطان شروان خبردار گشت * كه طوفان دريا درآمد به دشت مدارا كه بودش به يك سو نهاد * به ميدان كين خواستن رو نهاد سپاهى كه با آن ستم كيش بود * ز پنجه هزارش عدد بيش بود ( 862 - 866 ) قاسمى شمار تلفات طرفين جنگ را سى هزار نفر آورده است 103 كه سرانجام آن شهادت سلطان حيدر است : به آخر ز ناسازى روزگار * شد از هردو لشكر تلف سى هزار ز بيدادى چرخ بيداد جوى * ز شاه جهان بخت برتافت روى حسينى گرفتار آل يزيد * ز روى جفا و ستم شد شهيد ( 883 - 885 ) پايان اين داستان بيان سرنوشت محتوم آدمى است كه از « چنگ اجل » هيچ كس در امان نيست و اگر قرار بر جاودانى دنيوى بود « سرور كاينات » مىماند : ز مادر نزاد آنكه آخر نمرد * ز چنگ اجل هيچ كس جان نبرد اگر جاودان يافتى كس حيات * بماندى به جا سرور كاينات به ملك فنا اين جهان را دريست * درو هر زمان نوبت ديگريست بهار حيات ارچه بس دلگشاست * خزان مماتش ولى در قفاست ز دست اجل كس در اين باغ نيست * كه چون لالهاش بر جگر داغ نيست ندارد وفا آسمان برين * چنين بوده و هست و باشد چنين ( 886 - 891 )