قاسمى حسينى گنابادى
12
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
شامل دو ساقىنامهء مستقل است : يكى در صفحات آغازين اثر در ذيل عنوان « بزم آراستن در صفت شاهزادهء عالميان و نور ديدهء آدميان چراغ دودمان آل عبا خلّد اللّه ملكه » كه به اعتبار گفتهء گلچين معانى 26 در صفت سلطان ابراهيم ميرزاى جاهى صفوى ( 946 - 984 ق فرزند بهرام ميرزا ابن شاه اسماعيل ) سروده شده است و ديگر ، ساقىنامهء مفصّلى با عنوان « ساقىنامه » كه در مدح خواجه حبيب اللّه وزير چنين سروده است : بده جام و فرصت غنيمت شمار * به دوران فرماندهء روزگار حبيب اللّه آن آصف بىعديل * كه خير الانام است و نعم الوكيل وزيرى كه فرماندهء عالم اوست * نظيرى اگر باشد او را ، هم اوست درخشنده مهرى ز اوج كمال * چه مهرى ! كه هرگز نبيند زوال چو او كامبخشى در احسان و جود * نبود و نيايد دگر در وجود كفش ابر وجودِ عطاگستر است * چه ابرى ! كه باران او كوثر است بود ملك او در رياض مراد * نهالى كه بار آورد عدل و داد . . . اميد است كاين آصف جم جناب * ز ملك سليمان شود كامياب الهى كه اين ماه اوج جلال * ز سير كواكب نبيند زوال ( نك : 4153 - 4168 ) علاوهبر اينها ، در پايان هر عنوان ، ابياتى ( سه الى چهار بيت ) در خطاب به ساقى است كه مستقلّا نيامدهاند و بايد آنها را ساقىنامههاى وابسته نام نهاد . ارزش ادبى اين ساقىنامهها درخور توجّه است و به منظومهاى تاريخى ، كه در شرح جنگ و كشتار انسانهاست ، اعتبارى حكيمانه بخشيده است . و براى لحظاتى دست خوانندهء غرقه در جنگ را مىگيرد و او را ظريفانه به تأمّل و تفكّر در خود و دنيا وامىدارد . درنگى پس از شتاب ، سكونى پس از هياهو ، آرامشى پس از پيكار و توجّه به بىاعتبارى دنيا . خوانندهء هوشيار با خواندن اين ساقىنامهها درمىيابد كه شاعر در جبر روزگار به راهى درافتاده كه چارهاى جز تحمّل به ميل سلطان ندارد . به قول سعدى 27 : چه كنند اگر تحمّل نكنند زيردستان * تو هر آن ستم كه خواهى بكنى كه پادشاهى ساقىنامههاى قاسمى زبان اعتراض او به اوضاع زمانهاش است . اعتراضى البتّه خاموش و اديبانه كه شنوندگان خاصّ خود را دارد و شايد نهيب و شكايتى از درون به خود او كه اينگونه در هياهوى شرح جنگ گرفتار آمده است . در بررسى اين اشعار به