نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

85

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

محاصرت و تصرف خوارزم بدست تاتار بهنگام خروج فرزندان شاهنشاه از خوارزم ، تاتار بحدود آن ديار رهسپار گشته ، به جائى دور از ان ، اقامت گزيدند ، تا از اقطار و امصار آنان را مدد ايد ، و عدّت و عدّت حصار ، چنان كه بايد ، فراهم شود ، نخستين‌بار ، باجىبك ، با سپاهى بسيار ، از آن پس ، پسر چنگيز خان ، اوكتاى " كه بدين روزگار خاقان و پادشاه مغول باشد " برسيد ، بر اثر آنان از جانب چنگيز خان ، جنگجويان عفريت‌خوى ، و رزم‌اوران اهريمن روى فوج مخصوص وى ، بمقدّمى بقرجن نوين ، با پسر ديگر وى جغتاى و توان جربى ، و استون نوين ، و غازان نوين ، با صد هزار كس يا بيش گسيل گشتند ، و باجماع مستعدّ حصار ، و آماده ساختن منجنيق و سپرهاى فراخ دامن ، و گردونه ، و ديگر آلات كارزار شدند ، و چون در خوارزم و نواحى آن ، سنگهائى كه منجنيق را به كار ايد نديدند ، درختان توت بزرگ تنه ، و ستبر شاخه را كه بدان ديار بسيار بود ، گردگرد ميبريدند و در اب مياغشتند ، چندانكه به وزن و صلابت سنگ ميگشت ، و بجاى سنگ منجنيق به كار ميرفت ، و همچنان در جائى دور از خوارزم مقيم بودند ، تا آلات حصار ، و افزار پيگار را ، به تمام مهيّا كردند ، اينگاه دوشى خان با رجّالهء ماوراء النهر به آنان پيوست ، و در معنى تحذير از عواقب حرب رسولى بنزديك خوارزميان فرستاده پيغام داد كه چنگيز خان خوارزم را به من بخشيده است ، و مرا انديشهء ويرانى و تخريب اين شهر نباشد ، و خواهم كه همچنان آباد ماند ، گواه صدق اين سخن آنكه ، سپاه تاتار ، در مدت اقامت خويش ، در اطراف اين بلد ، اين مرزوبوم را ، بخلاف ساير بلدان ، به نظر رعايت و ديدهء مهر و عنايت ديده ، دست بغارت روستاى آن برنياورده‌اند ، تا چندانكه مجال آشتى باشد ، اموال اين ناحيت عرضهء نهب و اتلاف و عرصهء آن دستخوش ويرانى نگردد ، و اينك اگر خوارزميان شهر را بمسالمت تسليم كنند ، بجان سالم مانند ، دانايان خوارزم پس از استماع اين رسالت ، به صلح گرائيدند ، لكن سفيهان و عوام قوم ، سخن نشنيدند ، و از آشتى سر باز زدند " ن " رأى دانا اگرچه معتبرست * چون نيايد به گوش كس هدرست و خود شاهنشاه بهنگام اقامت در جزيره ، بخوارزميان نوشته بود كه ، مردم خوارزم را ، چندان حقوق سابق و لاحق ، بر ذمت ما و اسلاف ما ثابتست ، كه ما را اشفاق و نصيحت به آنان واجب مينمايد ، بدانند كه اين دشمن خصمى چيره‌دست و پيروز باشد ، و در برابر اين عدو بايد شيوهء رفق گزينند ، و طريق آشتى پويند ، و راه اين فتنه و بلا ، بمدارا بر خويش بربندند ، لكن خوارزميان ، بموعظت و اندرز پيشينهء شاهنشاه متنبّه نگشتند ، و غوغاى جاهلان ، بر رأى عاقلان غالب گشت ، و سر رشتهء امر از دست كارشناسان بيرون افتاده ، راه مصالحت مسدود امد ، و دوشى خان با لشگرى بيشمار ، چون قطرات درياى