نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

64

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

رزمجوى بتاراج ارواح چه دستبرد نمايد ، و چنين ميپنداشتند كه تيغ انتقام از نيام برنيايد ، و نيزهء خون‌اشام بيغماى روان آنان دست نگشايد ، و عرصهء نبرد از دليران هماورد ، و پهنهء كارزار از شيران جانشكار تهى باشد . بناگاه سپاه جلالى را چون بلاى ناگهان به خون خويش تشنه ديدند ، و لشگر كينه‌خواه را مرگ‌اسا ، بر قتل خود حريص يافتند ، و سراسر دستخوش اجل گشتند ، و بتنها تنى چند گريخته ، چنگيز خان را از شكست سخت تاتار بياگاهانيدند ، و چون چنگيز مردم خويش را طعمهء تيغ جانشكار ، و مستهء كرگسان مردارخوار ديد ، سخت براشفت ، و جلال - الدّين فاتح و فيروز بغزنه آمد ، و خداى را شكر گفت ، كه دشوار آسان شد و ظفر نصيب گشت ، و هركس كتاب " المسالك و الممالك " خواند ، بعد مسافت خوارزم تا غزنه را كه در انجا سپاهيان چنگيز بطلب جلال الدّين شتافتند ، و با آنكه وصول آنان را بخويش بعيد ميپنداشت ، وى را ( ن ) چنان كه يابد ره در نهاد شب ظلمت * چنان كه جويد جا در ضمير مردم راز بيافتند ، داند ، و خود لشگرى كه شنيده است كه دو ماهه راه بهم پيوسته ، و ميان دو دريا « 1 » فراگرفته باشند . احوال بدر الدّين اينانج پس از خروج از بخارا تا هنگام وفات بدر الدين اينانج خان از بزرگان امرا ، و اكابر حاجبان ، و سران و سالاران لشگر شاهنشاه ، و از جانب وى با جمعى سپاه در بخارا بود ، و پس از استيلاى تاتار بر ان ديار ، با اندك مردمى از ياران خويش و ديگران ، گريزان ببيابان نسا افتاد ، و به جائى ، بىآب و گياه و توشه و زاد ، دور از آينده و رونده اقامت گزيد ، اختيار الدّين زنگى صاحب نسا ، اقامت وى را بدانجايگاه بشنيد ، و چون ميدانست كه وى در نزد سلطان ، منزلتى منيع ، و رتبتى رفيع ، و قولى مسموع دارد ، و چشم آن داشت ، كه يارى وى ، در حضرت سلطنت ، ذخيرهء مفيد ، و پايمردى چنين در ميان او و منازع حقّ موروث سدّى سديد باشد ، بامير مذكور ، رسولى بتهنيت سلامت فرستاد و پيغام داد ، كه اگر گوشه‌گيرى در بيابان را ، انديشه و بيم هجوم ناگهان تاتار سببست ، ما خود از انان غافل نيستيم ، و دانيم كه كجا درايند ، و كى برايند ، و اگر امير در نزد ما اقامت گزيند ، بدانچه توانيم از دستيارى دريغ نداريم ، اينگاه بدر الدين بنسا رفت ، و اختيار الدّين بسلاح و دواب ، و جامه و خورش و اسباب ،

--> ( 1 ) : مقصود سپاه تاتار و درياى خزر و بحيرهء خوارزمست به عبارت متن نيز اندكى پريشان و مضطرب مينمايد .