نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
40
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
بتدبير نايد ز كس هيچ كار * چو تقدير ديگر كند كردگار خدا راست فرمان كه ملك جهان * ازين باز گيرد ببخشد به آن و نيز چون شاهنشاه شنيد ، كه چنگيز بوى نزديك گشته است ، لشگريان خويش را در بلاد ماوراء النهر ، و ديار ترك پراكنده ساخت ، بدينگونه ، كه از جانب وى ، ينال خان با بيست هزار سوار باترار ، و قتلغ خان و جمعى ديگر با ده هزار به شهر كنت ، و امير اختيار الدين كشلى امير اخر و اغل حاجب ملقب باينانج خان با سى هزار ببخارا ، و طغان خان خالوى سلطان با امراى غورچون جرميخ و حرور و ابن عز الدّين كت و حسام الدّين مسعود و جزانان با چهل هزار بسمرقند ، و فخر الدّين حبش مشهور بعنان نسوى و لشگر سيستان بترمد ، و بلخمور خان بوخش ، و ابو محمد خالوى پدرش ببلخ ، و اسرك پهلوان بخندرود ، و علجق ملك بختلان و برتاسى بقندز ، و اسلبه خان بولج ، گماشته آمد ، خلاصه آنكه شاهنشاه هيچ شهر ماوراء النهر را از عسكرى جرّار تهى ننهاد ، و خود اين كارى خطا بود ، چو اگر با لشگر خويش ، از ان پيش كه آنان را متفرّق كند ، با سپاه تاتار مقابل ميگشت ، آنان را از ميان برميداشت ، و اثرى ازيشان در جهان نميگذاشت ، بارى چون چنگيز خان بحدود كشور شاهنشاه رسيد ، بجانب اترار شتافت ، و شب و روز در جنگ بود ، تا بر انجا دست يافت ، و ينال خان را به خدمت چنگيز آورده ، بفرمودهء وى سيم گداخته ، در چشم و گوش او ريختند ، تا بدين عذاب كشته گشت و بجزاى كار زشت خويش برسيد و سزاى رفتار نكوهيده ، و كردار ناپسنديدهء خويش بديد . حيلهء چنگيز خان آنگاه كه شاهنشاه آهنگ آن كرد ، كه ساحت ملك اترار را از خار و خس مخالفان بپيرايد ، قاضى عميد سعد پدر بدر الدّين عميد و عمّ وى قاضى منصور و گروهى از عمزادگان و برادران وى را بكشت ، و ازينروى بدر الدّين عميد اين كينه در دل داشت ، و انتقام را فرصتى ميجست ، چون چنگيز خان بر اترار استيلا يافت ، بدر الدّين عميد مذكور ، كه بدان هنگام از جانب صفىّ اقرع ، وزير شاهنشاه در بلاد ترك ، نايب اترار بود ، به خدمت وى رفت و در خلوت وى را گفت ، خان بداند كه من هيچيك از آفريدگان خداى را ، مانند سلطان دشمن ندارم ، و سبب آنكه ، وى از خاندان من گروهى ناچيز كرده ، و بدست مرگ سپرده است ، و اگر به دادن جان كيفر از وى توانم گرفت ، مرا دريغ نيايد ، لكن ترا آگاه سازم كه او پادشاهى بزرگ و تواناست ، و زنهار تا بدين مغرور نشوى ، كه وى سپاه خويش را درين نواحى پراكنده و زبون گشته است ، زيرا وى بلشگرى انبوه كه بهمراه دارد ، از عساكر ديگر