نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
35
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
وزير معزول با بيمى كه در ضمير وى جايگاه اقامت ساخته ، و هراسى كه خانهء دل وى از متاع عقل پرداخته بود ، در زمان از انجا كوچ كرد و خود با خشم شاهنشاه اميد نداشت كه بسلامت بخوارزم رسد . حال نظام الملك پس از عزل وى از نيشابور بجانب خوارزم روان شد ، و درين راه بشتاب باد عرصهء خاك ميپيمود ، و بدان حال از غنايم جهان بسلامت جان راضى بود ، و هم از انجا كه از خدمت شاهنشاه جدا گشت در راه سواران برگماشت . تا هركه از درگاه سلطنت بر پى وى آيد ، او را بياگاهانند بهنگام وصول وى بمرج سايع « 1 » كه چمنزارى معروف و بنزديك قلعهء خرندر « 2 » ، مسقط الرأس و زادبود منست ، من از جانب پدر خويش ، برسم معمول با پيشكش و عليق به خدمت وى شتافتم ، و تاجر مانى « 3 » كه دهى از املاك ما ، و در ان چشمهء مانند سرچشمهء خابور باشد ، وى را مشايعت كرده ، بر كنار چشمه سراپردهء چند ، يكى از ان اطلس بتشريف وى برپا ساختم ، و با آنكه راندهء درگاه شاهنشاه بود ، هم درين روز براى جمعى از مملوكان وى سه نوبت نواختم « 4 » و او خود ، هرجا كه ميگذشت و بهرجا كه ميرسيد ، حاجتمندان و دادخواهان به خدمت ميشتافتند ، و وى در امور معظم ، حكم مبرم ميفرمود ، و كس را يارا نبود كه وى را معزول خواند ، و چون روز بيگاه شد ، بر در سراپردهء وى تختى زدند و بر ان بنشست ، بدين هنگام سوارى آمده خبر داد كه اينك حاجب اربز پسر سعد الدين . . . . « 5 » ميرسد ، بشنيدن اين سخن رنگش بگرديد ، و دلش بتپيد و سكوت گزيد ، و در انديشه رفت ، و ندانست كه او را مهمان خواند ، يا بلاى ناگهان داند ، تا حاجب مذكور برسيد ، و زمين ببوسيد ، و به عادت آداب خدمت بجاى اورد ، آنگاه دلش تسكين يافت ، و بدگمانى زائل گشت ، و از سبب ورود وى پرسيد ، حاجب گفت كه شاهنشاه دفاتر ديوان وزارت ، و روزنامه و مخزن و نويسندگان و ضابطان آن را طلب فرموده است ، نظام الملك خشنود شد ، و دفاتر ديوان را با محرّران ، بهمراه حاجب روان ساخت و خود بشتاب تيرى كه از كمان گشايد ، يا طايرى كه در پرواز ايد ، راه خوارزم در پيش گرفت ، چو از عواقب خشم شاهنشاه ، خويشتن را در دهان مرگ ، و درخت عمر را بىبار و برگ ميديد ، و بروز وصول
--> ( 1 ) : كذا فى الاصل ( 2 ) : در اصل چنينست ( 3 ) : در اصل چنينست ( 4 ) : عبارت متن " و قد ضربت لجماعة من مماليكه فى ذلك النهار النوب الثلثة " ( ظ الثلث ) ( 5 ) : بجاى محذوف ( سهم الحشم )