نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
33
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
بر تو ترسانم ، نصرة الدين ازين سخن دستخوش بيم و دهشت گشت . و بخوف و خشيت از مقام خويش برافتاد ، و بقلعهء ازان اسمعيليان بنزديك زوزن ، به آنان پيوست ، و قوام الدّين صورت حال به خدمت شاهنشاه بنگاشت و شاهنشاه وزارت زوزن بوى بازگذاشت ، بدان شرط كه خراج آنجايگاه بخزانهء شاهنشاه فرستد ، وى فرمان پذيرفت و كار بدينگونه قرار يافت ، و چون ميدانست كه با قرب نصرة الدّين ، كار ملكدارى وى به آسانى تمشيت نپذيرد ، و اين لقمه گلو گيرد . نامهء خدعهآميز بوى نوشته اصلاح امر وى را با شاهنشاه وعده داد ، آن سادهدل فريب خورده بزوزن بازامد ، قوام الدّين از بدنامى جاويد نينديشيد ، و چشم از حقوق نعمت بپوشيد ، و كس فرستاده ، ميل در چشم جهان بينش كشيد ، و چون امر وى در زوزن استقامت يافت طمع در تصرّف كرمان بست ، و صاحب آن خطّه در ان روزگار . يكى از بقاياى اولاد ملك دينار بود ، و بشاهنشاه نوشت ، كه اگر آن جمله از عساكر خراسان را كه با زوزن مجاورند ، بمساعدت وى فرمايد . كرمان را براى شاهنشاه بگشايد . شاهنشاه عز الدّين جلدك و طايفهء ديگر از سپاه را ، بمدد وى فرمود ، و او بدين وسيلت ، در كمترين مدت بر كرمان مستولى گشت ، و از مماليك و دواب و امتعه و اسباب آنچه يافت ، بدرگاه شهريار فرستاد ، شاهنشاه درين خدمت به نظر تحسين ديد ، و وى را از حضيض خاك باوج فلاك رسانيد ، و بملك مخاطب و بمؤيّد الملك ملقّب گردانيد ، و نيابت خويش در كرمان ، با اقطاع آن سامان بوى بخشيد ، و وى پيشهء عدل و انصاف گزيد ، و بر عمارت آن كشور ، چندين برابر بيفزود ، و براى خاصهء خويش ، از انواع چارپايان چندان فراهم اورد ، كه خراج كرمان نسبت به آن مستهلك مينمود ، و چون شاهنشاه از عراق بازگشت ، و شتران وى « 1 » ناچيز شده بودند ، وى در نيشابور چهار هزار بختى تركىنژاد ، بشاهنشاه تقديم كرد ، و پس از مرگ مؤيّد الملك مذكور ، از گنجينهء وى هفتاد بار زر ، جز نفايس ديگر ، بخزانهء شاهنشاه فرستاده شد ، و وصول آن با گريز شاهنشاه از كنار جيحون براثر حملهء تاتار مصادف امد ، و همچنان سر به مهر با خزينهء كه شاهنشاه را بهمراه و از ان گرانبهاتر بود ، در آب جيحون افكنده گشت . ديگر آنكه پس از رجوع از عراق و اقامت در نيشابور نظام الملك ، ناصر الدين محمد بن صالح را ، از وزارت معزول ساخت ، چو بسببى چند از وى سخت رنجه خاطر بود ، و عادات اين وزير در نظرش بسى زشت و ناپسند مينمود ، از جمله اينكه وى برشوت گرفتن حرص و شره داشت ، و بدين سبب مصالح امور را بعهدهء تعويق و تعطيل ميگذاشت ، خلاصه آنكه اين مرد را از لوازم وزارت ، جز منظرى بسيار دلپذير ، و كرمى بافراط بهرهء ديگر نبود ، و شاهنشاه بمقتضاى ميل خويش ، وى را وزارت نداده ، بلكه بهنگام عزل وزير خود ، نظام الملك محمّد بن نظام الملك بهاء الدّين مسعود هروى ، با مادر خويش تركان خاتون ،
--> ( 1 ) : در گردنهء اسد آباد