نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

17

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

و درين باب كار آنان بمراسلت و عتاب رسيد ، و از الفت بوحشت گرائيد ، و چون مزاح بجدّ انجاميد ، و آتش خصومت زبانه كشيد . كشلو از چنگيز دورى گزيد . كشلو پس از دورى از چنگيز وى پس از مفارقت از چنگيز از شتاب و اضطراب نياسود ، تا بحدود قياليغ و الماليغ رسيد ، و صاحب آن ممدو خان ، پسر ارسلان خان ، با وى پيمان همدستى و يكدلى ببست . بهنگام وصول كشلو بدان ناحيت ، اتفاق را خان خانان " گور خان پادشاه ختا " در بازپسين جنگ با شاهنشاه از وى گريخته و بحدود كاشغر افتاده بود . ممدو خان قصد كاشغر و استيلاى بر گور خان را به چشم وى براراسته گفت : همانا تو اگر بر وى پيروز شوى ، و او را بر تخت ملك دست‌نشاندهء خويش سازى ، كسى از شاهان ترك با تو مخالفت نكند ( ن ) ندانست كان دولت بر گذر * رسيدست دوران عمرش بسر كنون گاه آنست تا بوم شوم * بنالد بر آن ملك و آن مرزوبوم لكن وصول بدين مقصود در نظر كشلو بسى دور مينمود ، و ازين كار ترسان بود ، چو عظمت شان و رفعت ذكر و جلالت قدر گور خان ميدانست ، با اينهمه ممدو خان پياپى افسانه‌سازى از سرميگرفت تا به آخر افسون وى در كشلو كارگر افتاد ، و كشلو خان بتلقين سوداى بيحاصل و گمان باطل پاى در ورطه هلاك نهاد ، و دعوت ممدو خان اجابت كرد ، از قياليغ برخاستند و بر گور خان بحدود كاشغر حمله بردند و او را دستخوش خويش ساخته بر سرير نشاندند ، و كشلو خان بهنگام بار عام بر جاى حاجبان ميايستاد و با وى در كارهاى خرد و بزرگ مشورت ميكرد ، اما فرمان وى كمتر به كار ميبست ، چون بشاهنشاه خبر رسيد كه كشلو گور خان را اسير گرفته و بر گوهران گرانبها و خواسته‌هاى نفيس كه خان خانان ، بمرور زمان از اقطار جهان فراهم آورده ، دست يافته است ، كس فرستاده ويرا گفت ، چرا آنگاه كه خان خانان را حشمت سلطنت قرين ، و رفعت مرتبت همنشين بود ، قصد وى نكردى ، و اكنون كه او را بشكسته ، از ملك و ديار خويش آواره و ربودهء هريغماگر و تاراج پيشه ساخته ، دستياران و پشتيبانان وى را بتيغ بيدريغ گذرانيده‌ام ، و او خود از دام من بدر جسته است ، بر وى حمله برده مغلوب را اسير ، و از پاى دراورده را دستگير ساختهء و همانا خان خانان چنان ميخواست كه دختر خود " توغاج خاتون " را بنكاح من آورده ، با جواهر ثمين و متاع‌هاى گرين گنجينهء خويش ، بدين سوى فرستد ، تا بدين وسيلت دست از وى بدارم و او را با بقيّة السيف ياران و سپاه ، در آخرين نقاط كشورش بازگذارم . اكنون اگر سلامت خويش و كسان خواهى ، وى را با دختر و خزاين و اموال و اتباع بدين جانب گسيل‌دار و گرنه قطع