نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

15

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

تاتار ملعون و مبدأ و منشأ ايشان جمعى درستگوى مرا گفتند ، كه چين ملكى وسيع . و گرداگرد آن ششماهه را هست و گويند كه تنها يك ديوار بر ان محيط باشد و جز بنزديك كوههاى بلند و نهرهاى فراخ ، بريده نگردد ، و از زمان قديم بشش ناحيت تقسيم يافته است . هر بهرى يك ماهه راه ، و در ان خانى بنيابت خان بزرگ پادشاه . خان بزرگ معاصر شاهنشاه التون خان آن مملكت را از اسلاف " سرورى از سرورى بل مشركى از كافرى " بميراث يافته بود ، و ملوك چين را رسم چنينست كه سراسر تابستان در تمغاج " پايتخت مملكت " و نواحى آن اقامت كنند ، از سردسيرى بسردسيرى روند ، و از چمنى بكشتزارى آيند ، و آنگاه كه زمستان فراز آيد ، و چهرهء دژم بنمايد ، از آب كنگ بحدود كشمير بگذرند ، و بگرمسيرهاى ساحلى ( ن ) فرح‌بخش و جان‌پرور و دلپذير * بمانند باغ ارم بىنظير فراز و نشيبش خوش و غمگسار * چو عهد جوانى چو ديدار يار روى ارند و پاسبانى ملك را در غيبت خويش ، بخانان شش‌گانه چين سپارند . در عصر مذكور يكى از ان شش " بنام دوشى خان " عمّهء چنگيز ملعون را بزنى داشت ، و قبيلهء بيابان نشين آن ملعون ، بتمرچى معروفست و قشلاقشان بارغون موسوم ، و افراد آن عشيرت ، از طوايف ترك بفتنه‌جوئى و پيمان‌شكنى موصوف ، و بدين سبب شاهان چين ، هميشه عنان آنان نگاه ميداشتند ، و هيچگاهشان بخويش بازنميگذاشتند ، اتفاق را دوشى شوهر عمّهء چنگيز خونريز بمرد ، و درينحال كه التون خان غايب بود ، چنگيز به قصد ديدار و تسليت نزد عمّه حاضر آمد ، آن زن بنزديك كشلو خان و چنگيز خان « 1 » ، كه هريك از يكسو بر حدود حوزهء حكمرانى دوشى ، فرمانروا بودند ، كس فرستاد ، و آن دو را از مرگ همسر خويش بياگاهانيد ، و پيغام داد كه در گذشته را فرزندى نيست . و اگر برادرزادهء من چنگيز بر جاى دوشى نشيند ، مانند وى دستيارى و پيروى ارادهء شما گزيند ، ايشان رأى وى پذيرفته ، اشارت كردند كه او را بجاى دوشى گمارد ، و شكستى كه بمرگ وى در كار رخ داده است ، بدرستى بازارد ، و خود تمشيت حال را بهنگام بازگشت التون بمركز دولت و مستقرّ سلطنت بر عهده گرفتند . از آن پس چنگيز بجاى دوشى بنشست ، و بكمترين مدت ، اشرار قبيله ، و فتنه‌جويان عشيرت وى ( ن ) خنجر بيدادشان تيز آتش كين شعله‌ور * اين نماندى هيچ خاموش آن نگشتى هيچ كند

--> ( 1 ) : عبارت متن : در اين موضع چنينست " فبعثت الى كشلو خان و جنكز خان و هو بالزاى المعجمه " در صورت صحت عبارت بيان مؤلف موهم اين معنيست كه نام سرسلسلهء تاتار را جنكر " با راء مهمله " ميدانسته است ، و گرنه اين تصريح را وجهى نميماند از طرفى ديگر اسم قائد معروف مغول در سراسر اين كتاب جنكز ( كه در سياق فارسى بچنگيز تعبير مىشود ) با زاء نقطه‌دار مذكورست .