شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 93

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

غارت و هتك حرمت كردن ايشان افزونى يافت . الملك المنصور صاحب حمص و ياران او با ايشان جنگى سخت كردند و ايشان را شكست دادند و مقدّم ايشان بركه خان كشته شد و گروهى از ايشان مقتول و اسير گشتند و مابقى گريخته بعضى به تاتار متوسّل شدند و برخى در بلاد ديگر متفرّق شدند و ديگر جمعشان جمع نشد ( السّلوك ج 1 ص 321 و 324 ) . مورّخى متأخّر آورده است كه شهاب الدّين نسوى پس از كشته شدن جلال الدّين به ملك مظفّر غازى پسر ملك عادل صاحب ميّافارقين پيوسته بود ، سپس در خدمت بركه خان مقدّم خوارزميان درآمد و بعد از انكه بركه كشته شد نسوى نزد النّاصر الأصغر يوسف بن العزيز الأيّوبى صاحب حلب مقامى بلند يافت و از جانب او به سمت سفارت بنزد تتار رفت و بازگشت و در سال 647 در حلب درگذشت « 46 » . پسرى از بركه خان خوارزمى بنام بدر الدّين محمّد كه در مصر بوده است نيز در السّلوك نام برده شده است ، و او برادر زن الملك الظّاهر بيبرس و دائى الملك السّعيد بركه پسر بيبرس بود ، و در سنهء 678 مرد ( ايضا 1 : 674 ) . در عهد سلطان عزّ الدّين كىكاووس ، هنگام مبارزهء او با برادرش ركن الدّين ، صدر الدّين قتلغشير و زين الدّين على بهادر و جمال الدّين خراسانى معروف به مرتدّ كه سروران عساكر خوارزمى و غرباى ديگر بودند فغانى برآوردند ( باز الأوامر العلائيّه 614 ) ، و بعد از ان اگر فريادى برآورده باشند به گوش بنده نرسيده است .

--> ( 46 ) مطلب را استاد مصطفى جواد در حاشيه‌اى كه بر ترجمهء حال غياث الدين پير شاه در مجمع الآداب نوشته است آورده و مأخذ او كتاب الدر المكنون است تأليف ياسين بن خير اللّه الخطيب الموصلى كه تاريخ اسلام را تا زمان تأليف ( 1226 ) دارد ، و نسخه‌اى از ان در پاريس بشمارهء 4949 و يكى ديگر در موزهء بريتانيا در دو مجلد بشمارهء 1263 و 1264 در تاريخ ادبيات عربى بروكلمن سراغ داده شده است . خبر گمان مىكنم صحيح و معتبر است .