شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 91

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ابن بيبى 220 تا 223 ، الأوامر العلائيّه 487 تا 489 ) . اين حوادث محتملست كه مربوط بسالهاى 635 و 636 باشد . و شايد در همين سالها يا كمى قبل ازان بوده است كه شهاب الدّين خرندزى زيدرى نسوى مؤلّف اين كتاب و صاحب نفثة المصدور به خدمت بركه خان خوارزمى درآمده و سمت وزارت او را يافته است ، چه ابن بيبى در حوادث حدود سنهء 636 ، و بلافاصله بعد از حكايتى كه نقل شد مىگويد : مال و غنيمت بىنهايت از اسباب و اسلاب خوارزميان بدست هر دو لشكر ( سپاه روم و سپاه شام ) آمد ، شهاب الدّين زيدرى منشى حضرت « 45 » سلطان جلال الدّين انار اللّه برهانه در آن وقت متقلّد وزارت بركت خان گشته بر قلعهء حرّان حاكم بود چون خبر انكسار ولىّ نعمت خود شنود انديشه كرد كه هر اينه چون از اين لشكر بركت هزيمت يافت بجانب روم رود و بر عادت معهود در سلك هواداران آن حضرت و خدمتگاران آن دولت انخراط يابد اگر قلعه را به سلطان روم سپارم مرا بىگمان همان‌جا بايد رفت و از فرط خجلت مطالعهء طلعت بركت نتوانم كرد . . . و هم ملك منصور صاحب حمص در خفيه شهاب الدّين زيدرى و جمال الدّين حبش همدانى را به امارات و اقطاعات و املاك مغنى مشبع و مقنع موعود گردانيده بود و مكاتبات و مفاوضات ميان ايشان متواتر بود و منشور ملك ناصر ؟ ؟ ؟ به ترتيب ملك منصور بديشان پيوسته . در خفا سنجق ملك ناصر صاحب حلب را بر قلعه بردند و فغان بدعاى او برآوردند . ظهير الدّين و ديگر امراء دولت سلطنت ( يعنى روم ) را چون احتيال اهل شام معلوم شد تعظيما للقدر تغافل و تجاهل نمودند و روزى چند با هم بودند و . . . آنگه تحيّت اجتماع بكلمهء وداع مبدّل گشت ( الأوامر العلائيّه 489 تا 490 ، مختصر سلجوقنامه 223 ) .

--> ( 45 ) منشى حضرت بمعنى منشى حضور ، يعنى منشى خصوصى است و شايد منصب شهاب الدّين همين بوده است نه بيشتر .