شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 86

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

آن گوش‌آگندگان فرو مىخواندم كه : « بيدار باشيد كه وقت احتياط و حذر است » . تقرير آن سست تدبير نه چنان جايگير آمده كه تحذير ناصح كارگر آيد . و آن مور حرصان مارسيرت ( يعنى لشكر تاتار كه ) بهر راه از مقام ايشان استكشاف مىكردند در تاريكى ظلام گرداگرد خرگاه جهانگير فرو گرفته بودند ، نه دست ستيز مانده نه پاى گريز . افسوس كه به نامردى و ناجوانمردى سور و باروى ملّت و سوار ميدان سلطنت ، بانى اساس جهانبانى و مضحك ثغور مسلمانى ، كه از نهيب او زهره در دل خاكساران آتشى آب مىشد ، بر باد دادند . خلاصهء مقال آنكه رفتار جلال الدّين و وزير و امرا و لشكريان او همگى چنان بود كه كليّهء اقوام دور و نزديك مسلمان و عيسوى را بلكه حتّى اهالى مملكت مطيع و مسخّر او را ، بالمرّه از وى رنجانيده و ترسانيده بود و هيچ يار و هواخواه از براى دولت خوارزمشاهى باقى نمانده بود . دستگاه خلافت و اسماعيليان از براى برانداختن او با تاتار همدست مىشدند ، همسايگان او وى را يارى نمىكردند و طالب اضمحلال او بودند ، و مردم بلاد ايران اگرچه تسليم گشتن به تاتار و مغول را نمىپسنديدند ميان تسلّط او و استيلاى ايشان چندان تفاوتى هم نمىديدند . 12 خوارزميان در روم و شام پس از برباد رفتن سلطان امرا و لشكر خوارزميان متفرّق شدند و هركس از گوشه‌اى فرا رفتند . جماعتى از ايشان در زمينهاى روم و شام پراگنده دست بغارت و يغما و تخريب و تعذيب گشودند . بعضى از اخبار ايشان در تاريخ سلاجقهء ابن بيبى و سلوك مقريزى و تواريخ ديگر مسطور است ، كه خلاصه‌اى از آنها نقل مىشود : از جانب دولت روم سنان الدّين قيماز به طاطوان آمد كه ايشان را رام و مطيع گرداند ؛