شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 68
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
نوشتند ، سلطان گفت « امتداد مدّت سنجرى در ملك زيادت بوده است تفاؤل را اگر نويسند سلطان سنجر نويسند » ؛ در القاب او سنجر زيادت كردند ( 37 / 14 و ح ؛ جهانگشاى 2 : 78 تا 79 ) . ضياء الدّين فارسى در قصيدهاى گفت : سلطان علاء دنيا سنجر كه ذو الجلال * از خلق برگزيدش و جاه و جلال داد شاه عجم سكندر ثانى كه راى او * بر فتح ملك ترك حشم را مثال داد عوفى نيز در لباب الألباب ( 1 : 42 تا 44 ) او را علاء الدّنيا و الدّين اسكندر الثّانى محمّد ابن السّلطان تكش ، و سلطان سكندر گفته است ؛ و باز مىگويد ( 1 : 112 ) : در آن وقت كه ضياء الدّين ابو بكر احمد الجامجى در خدمت سلطان سكندر بود در طراز با تاينگو مصاف كردند ( سال 607 ) و سلطان سكندر او را بستود . عجيب است كه با وجود ترك بودن ، و با آنكه با شهاب الدّين سهروردى بوسيلهء ترجمان سخن مىگفته است شعر فارسى به او نسبت دادهاند ؛ عوفى يك رباعى فارسى بقطع بنام او آورده و يكى ديگر را گويد در باغى كه تركان خاتون در فلان ده در نشابور داشت بخطّ اين پادشاه ديدم نبشته ، امّا معلوم نيست كه گفتهء اوست يا ازان ديگرى . شايد شهاب الدّين سهروردى فارسى نمىدانسته ، يا جزء آداب سلطنت بوده است كه با سفير و رسول بتوسّط مترجم سخن گويند . از مشكلات مربوط به عمر سلطان محمّد عبارت همين شهاب الدّين است كه مىگويد كودكى بود . در سال 614 كه خوارزمشاه را سهروردى در همدان ديد هجده سال بود به سلطنت نشسته بود و لااقلّ سى و چند سالى از سنّ او گذشته است . آيا كوچك جثّه بوده و با چهرهء تركى مثل بچّهها به نظر او آمده است ؟ يا رفتار او را كودكانه تشخيص داده و بدين سبب او را طفلى خوانده ؟ ده دوازده پسر و دختر از وى بجا مانده بود كه عدّهاى را مغول در سنّ طفلى كشتند ؛ سرگذشت قطب الدّين ازلغ شاه و آق شاه و غياث الدّين پير شاه و ركن الدّين