شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 59
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ديگر آنچه دولتشاه در تذكرة الشّعراء ( چاپ براون 137 ) و بنقل ازان صاحب تذكرهء مرآة الخيال ( ص 52 تا 53 ) و صاحب مجمع الفصحاء ( چاپ جديد طهران ج 3 : 1447 تا 1448 ) در اين خصوص ( از گزيده و تذكره ) نقل كردهاند و پر از خبط و اشتباه است ارزش تكرار كردن را ندارد . صاحب مجمع الفصحا شايد قديمترين كسى نيز باشد كه نور الدّين منشى را با شهاب الدّين محمّد زيدرى خلط كرده و تأليف نفثة المصدور را به نور الدّين نسبت داده است و شعرى را هم كه زيدرى خود در نفثه از گفتهء خويش آورده است بغلط به نور الدّين نسبت مىدهد ، يا شايد بتوان گفت لقب شهاب الدّين را بغلط نور الدّين مىآورد . بعد از وى محمّد تقى حكيم در گنج دانش ( 322 ) و مرحوم محمّد قزوينى در رسالهء مفردى كه راجع به نفثة المصدور تحرير كرد و به اهتمام مرحوم عبّاس اقبال چاپ شد و در مقدّمهء نفثة المصدور بتصحيح دكتر يزدگردى مجدّدا طبع شده است و خود عبّاس اقبال و آقاى ناصح در ترجمهء خود و آقاى دكتر بيانى در فهرست نمونههاى خطوط خوش كتابخانهء شاهنشاهى ( ص 296 شمارهء 23 ) و مستر بويل در ترجمهء جهانگشاى جوينى ( 420 ) همگى همين خلط و اشتباه را تكرار كردهاند . بنده نيز اگر اسناد و مداركى كه در اين مقاله ذكر شده است بدستم نيامده بود از آن گروه متابعت مىكردم . و امّا فتح نامهء خلاط كه جوينى انشاى آن را به نور الدّين منشى نسبت مىدهد ( و نيز وصّاف الحضرة ص 586 ، لابدّ بمتابعت از جهانگشا ) چنان كه سابقا عرض شد معلوم نيست از وى باشد ، و بهرحال در وسائل الرّسائل موجود نيست . كلمهاى چند نيز در خصوص ده كركن رخ لازم است گفته شود : ناحيهء رخّ بقول ياقوت كورهاى يعنى بخشى از بخشهاى نشابور بوده است مشتمل بر يكصد و شش قريه ، و قصبه يا حاكمنشين آن موسوم به بيشك بوده است ( معجم البلدان 2 : 770 ) ، و ابو منصور عبد الرّحيم بن محمّد بيشكى كه جوهرى كتاب صحاح را از براى